ماجرای حریق مسکو یا وقتی روس ها شهر خود را به آتش کشیدند
اما با ورود به مسکو و کرملین، اتفاق عجیبی رخ داد، مسکو در حریق سوخت؛ چه کسی مسئول بود؟ کسی نمی دانست، ناپلئون نمی دانست چرا مدام در شهر حریق ایجاد می شود، مسکو برای روس ها شهر مقدسی بود، چندین کلیسا در آن وجود داشت که یکی پس از دیگری می سوخت، آیا فرانسویان این کا را انجام می دادند؟ اینکه ناپلئون با یکی از آتش افروزان که روس بود به طور چهره به چهره سخن گفت، نشان میدهد که او این کار را انجام نداده بود. در واقع به گفته یک آتش افروز در مسکو که مشعل در دست و موقع آتش زدن یکی از برج ها دستگیر شده بود، والی شهر به وی این دستور را داده بوده است.
این مطلب رو برای درس جامعه شناسی جنگ و نیروهای مسلح نوشتم. در واقع یه تحقیق کوچولو بود. استاد نازنینی دارم به نام آقای دکتر براتعلی پور، ایشان این سوژه را پیشنهاد دادن( البته این تعریف منظورم استاد نازنین ربطی به نمره نداره چون من نمره 20 رو گرفتم قبلن) به سه دلیل اینجا میگذارمش:
اول: قربون استادم برم، سوژه ای داده که شما هرچی بگردید تو اینترنت چیزی در موردش نیست(من تو منابع فارسی در مورد این جنگ چیزی ندیدم روی نت) همچنین، ماجرای رمان معروف جنگ و صلح تقریبا در مورد این جنگه، که ماشالله انقدر رمان طولانی تولستوی، شخصیت و آدم داره که آخرش این جنگ معلوم نمیشه!بعدشم، رفقای هم رشته ای من برای این درس، می تونن این تحقیق رو با کمال اطمینان از رضایت من مورد استفاده قرار بدن. من که بیست گرفتم 😀
دوم: ظاهرن بعضی از دوستان در سال های اخر مبدع و مبتکر خودزنی نبودند و دوستای خوبمون، روس های عزیز، اولین بار از آتش زدن شهر برای تحریک احساسات عمومی استفاده کرده بودند.
سوم: اینکه ببینید کشوری مثل فرانسه و رهبری مثل ناپلئون، چطور به خاطر اینکه نتونستند مسائل اقتصادی رو درست ساماندهی کنند، اون حجم بزرگ از نیروهای موافق و مشروعیت و همچنین ارتش قوی خودشون رو از دست دادند که از کشوری مثل روسیه آن زمان شکست خوردند.
از طرف دیگه، روسیه با آزادی و کم کردن حجم سانسور، همینطور آزادی تبعیدی ها و زندانیان سیاسی چه محبوبیتی بده دست آورد.
ماجرا از این قراره که تزار روس که توانایی مقابله با ناپلئون رو نداشته برای اینکه بر اون پیروز بشه، مامورهایی رو میفرسته تا مسکو رو به آتش بشکن، این کارش باعث میشه تا احساسات ملی و مذهبی مردم روسیه بر علیه ناپلئون(که تصور می کردن حریق ها کار نیروهای اونه) تحریک بشه.
حالا مطلب….
پیشگفتار
بررسی نبرد بین روسیه و فرانسه(1812 م) از آن رو مورد توجه قرار گرفته است که این نبرد در واقع نقطه آغاز شکست های تلخ ناپلئون، امپراتور فرانسه است؛ شکست هایی که دقیقا پس از پیروزی های پی در پی رخ داد، چنانکه سرجوخه کوچک(لقبی که مخالفان ناپلئون برایش به کار می بردند) در مورد آن می گوید: «از بلند پایگی تا مسخرگی قدمی بیش نیست» از سوی دیگر، این جنگ در حالی رخ می دهد که تزار روسیه، که اینک (با حریق خودساخته مسکو و احساس مذهبی و ملی آسیب دیده مردمش)پیروز میدان است، همان کسی است که در نبرد استرلیتس به دلیل ناپختگی از ناپلئون شکست خورده بود، اما اینبار پیروز میدان است! پس از این نبرد است که ناپلئون در واترلو به آن وضع دچار می شود و تا آخر عمر زیر نظر بریتانیا در جزیره ای کوچک محبوس و نهایتا به خاطر سرطان معده و یا سیانور در کاغذ دیواری به آن حقارت میمیرد، مردی که روزی سودای حکمرانی بر اروپا را داشت. نمی توان این سرنوشت تراژیک را یک سره به خاطر قوت و توان روسیه به رهبری آن تزار جوان دانست.
پیروزی او(الکساندر اول) در نبرد آخر، بیشک دلایلی دارد که در این نوشتار در حد بضاعت به آن پرداخته خواهد شد. دو رهبر، یکی «امپراطور» و دیگری با تفاوت در لغت«تزار» است؛ خبری از رئیس جمهور، شورا و یا چیزی شبیه به این مفاهم در بین نیست! از این القاب، یعنی تزار و امپراطور می توان نتیجه گرفت که رهبران نقش بسازیی در آغاز، اداره و نتیجه جنگ داشته اند، لذا در این نوشتار ابتدا به علت آغاز نبرد پرداخته شده، در ادامه به شرح مختصری از هویت رهبران دو طرف جنگ پرداخته می شود، سپس به چگونگی اوضاع اجتماعی دو کشور متخاصم اندکی پیش و بهنگام نبرد پرداخته می شود و در پایان نیز نتیجه گیری ارایه شده است.
علت آغاز جنگ
علت جنگ یا تهاجم فرانسه به روسیه، در واقع نقض یک معاهده بود؛ روسیه از ادامه محاصره بری سر باز می زند، محاصره ای که ناپلئون برای فشار وارد کردن به بریتانیا، دشمن دیرین فرانسه وضع کرده بود. در واقع روسیه نه به خاطر روسیه، که به خاطر کشورگشایی ها و اوضاع اروپای آن زمان که از اواخر قرن هفدهم میلادی دچار جنگ بود به این نبرد کشیده شد. ناپلئون قصد داشت تا با تصرف هرچه بیشتر کشورهای اروپایی و مستعمرات آنها، امپراطوری عظیمی را بر پا کند و به دلیل این هدف، یا به کشورها حمله می کرد و یا آنها را با عقد معاهداتی تحت تسلط خود در می آورد. در این بین روسیه می باید با تن دادن به محاصره بری، جهت وارد کردن فشار بر دولت بریتانیا به فرانسه یاری می رساند.
كارمندان عاليرتبه را كه كمتر از ديگران مورد سوء ظن بودند احضار كرد و آنها را به صورت يك شوراي دائم درآورد كه كارش توصيه در امر قانونگذاري و اداري بود. آزاديخواهترين اشراف را كه بعضي از آنها در تبعيد به سر مي بردند فرا خواند. … قرار شد كه اتهام، محاكمه و مجازات روش معين و مقرري داشته باشد. … بر طبق مقررات جديد، پليس مخفي از بين رفت، شكنجه ممنوع شد، به كشاورزان آزاد اجازه داده شد كه آزادانه حركت كنند و به خارج بروند، و بيگانگان اجازه يافتند كه با آزادي بيشتري وارد روسيه شوند. از دوازده هزار تبغيدي دعوت شد كه به روسيه بازگردند. سانسور مطبوعات باقي ماند، لكن زير نظر وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت، با اين قيد كه نسبت به نويسندگان سختگيري نكند. ممنوعيت ورود كتابهاي خارجي لغو شد، ولي منع ورود مجلات خارجي همچنان باقي ماند.از نظر روابط خارجي وي در ابتدا با فرانسه وارد جنگ شد.
ناپلئون قصد داشت تمام بنادر را به روی کالاهای بریتانیایی ببندد، تا بریتانیا نیز در مقابل از دخالت در امور تجاری فرانسه دست بردارد. بریتانیا تمام بنادر فرانسه از برست تا الب را محاصره کرده بود. تا سال 1810 این وضعیت انگلیس را به بحران اقتصادی شدیدی گرفتار کرده بود. ظرف دو سال (از 1806 تا 1808) پس از فرمان برلین( که در 21 نوامبر 1806 توسط ناپلئون صادر شد و بر اساس آن محاصره تجاری بریتانیا آغاز شد) صادرات بریتانیا از 40.8 میلیون لیره به 35.2 میلیون لیره تقلیل یافته بود و از طرف دیگر واردات پنبه خام 95 درصد کاهش یافته بود. این وضعیت در داخل انگلیس مشکلات زیادی ایجاد کرده بود، از جمله پایین آمدن دستمزد ها و در مقابل بالا رفتن قیمت گندم و اقلام ضروری مورد استفاده مردم. از سوی دیگر، این محاصره اقتصادی به خود فرانسه نیز آسیب می رساند، قاچاق در بنادر رونق گرفته بود، قاچاقچیان زیادی برای وارد کردن کالاهای بریتانیایی در ممالک تحت حکومت فرانسه جان خود را می دادند، ماموران حکومتی به کررات محصولات قاچاق را ضبط و به نفع دولت به فروش می رساندند و یا مقابل دیدگان مردم فقیر به آتش می کشیدند، این امر در ممالک تحت تسلط فرانسه نارضایتی ایجاد کرده بود، اما نه در حد بریتانیا؛ مردم بریتانیا تا استانه انقلاب و شورش علیه خاندان سلطنتی به خاطر فشار اقتصادی پیش رفتند تا شاید بتوانند راهی برای صلح و پایان مشکلات اقتصادی بیابند.( دورانت،ص 955 تا 957)
این شرایط برای فرانسه، نهایتا ناپلئون را بر آن داشت تا در 1809 میلادی، کمی نرمی به خرج بدهد و راه های تجارت با انگلیس را به اندازه روزنه ای بگشاید، بنا بر این در مقابل 44.3 هزار جواز ورود کالا بریتانیا، فرانسه نیز 494 جواز ورود کالا را صادر کرد. همین صدور جواز از سوی فرانسه کافی بود تا آلکساندر تزار روسیه ازعان کند که اگرچه ناپلئون روسیه را از تجات با بریتانیا منع کرده است، اما خود ناپلئون نسبت به رابطه تجاری با انگلیس غمض عین می کند! کارشکنی در محاصره بری که ناپلئون آن را به خاطر فشار بر بریتانیا اخذ کرده بود، نهایتا موجب آغاز جنگ 1812 شد، نبری که آخرین قمار و بدترین قمار ناپلئون بود.
قمار؛ از آن جهت که همانقدر که بریتانیا از این محاصره متضرر شده بود، مردم فرانسه، سوئد و سایر کشورهای تحت تسلط فرانسه نیز از آن متضرر شده بودند، آلکساندر نیز به این موضوع به خوبی واقف بود.
الكساندر اول
وي فرزند پل اول بود و در سال 1777 م. به دنيا آمد. وي در روسيه به همان اندازه محبوب بود كه ناپلئون در فرانسه، الكساندر در حقيقت در تحت نظارت مادر بزرگش كاترين كبير تربيت شد. كاترين در سال 1784، براي تعليم او معلمي به نام فردريك سزار دولا آرپ را از سويس آورد. اين شخص از مريدان پرشور اصحاب دايرة المعارف فرانسه، و بعدها از طرفداران انقلاب كبير بود. وي در مدت نه سال خدمت صادقانه، الكساندر را با تاريخ و ادبيات فرانسه آشنا كردو به آن شاهزاده آموخت كه بخوبي به زبان فرانسه تكلم كند و تقريباً مانند يك فرانسوي بينديشد…. همچنين يكي از پرستاران الكساندر زبان انگليسي را نيز به او آموخت.
الكساندر در سال 1796 – يعني همان سالي كه پدرش به سلطنت رسيد – در نامه اي به يكي از دوستان نزديكش مي نويسد: « از وضع خود كاملاً متنفرم. … براي زندگي درباري ساخته نشده ام. … اوضاع كشور در كمال آشفتگي است، رشوه خواري و اختلاس همه جا شيوع دارد، همه ي ايالتها به طرز بدي اداره مي شود. … با همه ي اينها امپراتوري فقط توسعه مي يابد. بنا برا اين آيا مي توانم كشور را اداره كنم، يا حتي دست به اصلاح آن بزنم و معايبي را كه از مدتها پيش وجود داشته است از ميان بردارم، به عقيده يمن، اين امر از حيطه قدرت يك نابغه خارج است، چه رسد به فردي مثل من كه داراي استعدادهاي معمولي است. »الكساندر در سال 1801 و در پي قتل پدرش به مقام امپراتوري رسيد. و تا سال 1825 در اين مقام بود. وي در نخستين روز فرمانروايي خود دستور آزادي هزاران تن از زندانيان سياسي را صادر كرد. … دوازده كارمند عاليرتبه را كه كمتر از ديگران مورد سوء ظن بودند احضار كرد و آنها را به صورت يك شوراي دائم درآورد كه كارش توصيه در امر قانونگذاري و اداري بود. آزاديخواهترين اشراف را كه بعضي از آنها در تبعيد به سر مي بردند فرا خواند. … قرار شد كه اتهام، محاكمه و مجازات روش معين و مقرري داشته باشد. … بر طبق مقررات جديد، پليس مخفي از بين رفت، شكنجه ممنوع شد، به كشاورزان آزاد اجازه داده شد كه آزادانه حركت كنند و به خارج بروند، و بيگانگان اجازه يافتند كه با آزادي بيشتري وارد روسيه شوند. از دوازده هزار تبغيدي دعوت شد كه به روسيه بازگردند. سانسور مطبوعات باقي ماند، لكن زير نظر وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت، با اين قيد كه نسبت به نويسندگان سختگيري نكند. ممنوعيت ورود كتابهاي خارجي لغو شد، ولي منع ورود مجلات خارجي همچنان باقي ماند.از نظر روابط خارجي وي در ابتدا با فرانسه وارد جنگ شد. ولي پس از اينكه در جنگهاي استرليتز، ايلو و فريد لاند مغلوب ناپلئون شد. با اودر تيلسيت پيمان صلح و همكاري بست. اما اين پيمان نيز مدت زيادي دوام نياورد و در سال 1812 مجدداً ميان دو امپراتور حالت جنگ و دشمني برقرار شد. هجوم ناپلئون به مسكو اگر چه به تصرف آن شهر از سوي او منجر شد. اما از دست رفتن بسياري از نيروهاي وي در سرماي سخت روسيه را يكي از دلايل شكست نهايي ناپلئون در برابر اتحادي از دشمنان گوناگون وي شمرده اند. جنگهاي ايران و روسيه در دوره ي سلطنت وي آغاز شد و عهدنامه ي گلستان نيز در همين دوره به امضا رسيد.( دورانت، صفحات 934 تا 936)
ناپلئون بناپارت
اپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی – درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانوادهای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا، سرهنگی گمنام بود، پس از انقلاب فرانسه، به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا، به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور، آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوکهای مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد. اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. ( ویکی پدیا)
اوضاع دو کشور
چنانکه در بخش های قبلی یادآور شدیم، اگرچه وضعیت روسیه به دلیل اقدامات اصلاحی تزار الکساندر رو به بهبود نهاده بود، اما اوضاع فرانسه روز به روز بدتر می شد. در روسیه، به واسطه اصلاحات تزار جوان و نازک دل، مطبوعات و ادبیات تا حد زیادی نسبت به گذشته ازاد گذاشته شده بودند، اوضاع اقتصادی چندان بد نبود و در مقابل، تزار روسیه با توسل به مسیح، چهره قابل از خود نزد مردمش ساخته بود. او خود را حامی مسیح و دست پرورده ولتر را دشمن درجه یک مسیح معرفی می کرد.(دورانت)
در این حال، اوضاع اقتصادی فرانسه روز به روز بدتر می شد، ناپلئون که روزی پیشوای محبوب مردم فرانسه بود، حالا نمی توانست برای حمله به روسیه سرباز جمع کند. اقتصاد همه جانبه فرانسه که ناپلئون پایه گذارش بود رو به اضمحلال می رود، فرانسه در گردابی از ورشکستگی های بانکی، اختلالات بازار، مسدود شدن کارخانه ها، بیکاری، اعتصاب، فقر، شورش ئ خطر قحطی فرو رفته است. برخی ان وضعیت را ناشی از شکست صنایع نساجی فرانسه و به دست نیاوردن مواد خام و سرمایه لازم برای صنایع و دیگری ورشکسته شدن یکی از بانک های لوبک می دانند کارخانه های رسیندگی فرانسه برای فعالیت خود به شدت به واردات پنبه خام متکی بودند که سیاست های گمرکی و محاصره های اقتصادی موجب مشکلات در واردات آن شده بود. ( دورانت، ص 958)
به هر تقدیر، وضعیت فرانسه به طوری شده بود که در فوریه 1812 که دو طرف خود را برای آغاز جنگ آماده می کردند، ناپلئون به سختی 300 هزار نفر که به زیر پرچم فراخوانده شده بودند، 80 هزار نفر را بسیج کند، ما بقی سیلی از فراریان از خدمتی بودند که به جرم خیانت تحت تعقیب دولت فرانسه قرار گرفته بودند، این اوج کاهش محبوبیت ارتش فرانسه و ناپلئون بود. سایرین هم به صورت سربازان ناراضی در آمده بودند که در مواقع حساس قاعدتا قابل اعتماد نبودند.
در نبرد های پیروزمندانه پیشین ناپلئون، سربازان با غرور و افتخار به میدان نبرد می رفتند و با حمایت های پدرانه افسرهای مسن تر روبرو بودند، اما د 1812 وضع به شکل دیگری بود، فشار اقتصادی از یک سو، سخت گیری های ناپلئون در امنیتی و پلیسی کردن فضا از سوی دیگر، ناراضیان را بیش از حامیان کرده بود.
در این شرایط کولنکور(از مشاوران ناپلئون) به او تذکر داد که جنگ با روسیه فاجعه آمیز خواهخد بود، اما ناپلئون نم پذیرد و مست از غرور برای تسخیر مسکو به راه می افتد.
شرح نبرد
ناپلئون علی رغم توصیه مشاور وفادارش، نهایتا به روسیه یورش برد، نتیجه جنگ ابتدا به نفع فرانسه بود، آنها تا مسکو پیش رفتند. روسیه عقب نشینی کرد، کوتوزف(فرمانده ارتش روسیه) تا جایی که می توانست عقب نشینی کرد و ناپلئون فاتحانه به مسکو وارد شد، مسکو از اشراف و اعیان تخلیه شده بود؛
اما با ورود به مسکو و کرملین، اتفاق عجیبی رخ داد، مسکو در حریق سوخت؛ چه کسی مسئول بود؟ کسی نمی دانست، ناپلئون نمی دانست چرا مدام در شهر حریق ایجاد می شود، مسکو برای روس ها شهر مقدسی بود، چندین کلیسا در آن وجود داشت که یکی پس از دیگری می سوخت، آیا فرانسویان این کا را انجام می دادند؟ اینکه ناپلئون با یکی از آتش افروزان که روس بود به طور چهره به چهره سخن گفت، نشان میدهد که او این کار را انجام نداده بود. در واقع به گفته یک آتش افروز در مسکو که مشعل در دست و موقع آتش زدن یکی از برج ها دستگیر شده بود، والی شهر به وی این دستور را داده بوده است.
این سیاست جواب داد! مردم مسکو نمیدانستند خود روس ها، کلیساها و خانه هایشان را می سوزاند؛ در مقابل یقین حاصل کرده بودند، این دشمن مسیح با سوزاندن کلیساها به ایمان آنان و با سوزاندن خانه ها به حیثیت آنان لطمه وارد کرده است.
ناپلئون نامه ای به الکساندر می نویسد و در آن متذکر می شود که میداند آتش افروز ها به دستور رئیس پلیس این کار را کرده اند و از الکساندر می پرسد این کار بی رحمانه به چه دلیلی است؟ آیا به دلیل سوزاندن آذوقه ماست(فرانسویان) آذوقه های ما در سرداب هاست!
اما نتیجه جنگ نشان داد، هدف از این حریق ها سوزاندن آذوقه فرانسویان نبوده است. حریق ها کار خود ا می کند؛ الکساندر از فرماندهان ارتشش می پرسد، ایا حریق ها به روحیه ارتش آسیب رسانده و فرماندهانش پاسخی می دهند: «تنها بیم ارتش این است که تزار با ناپلئون صلح کند» آلکساندر در پاسخ می گوید:«به سربازان دلیرم بگو که اگر یک سرباز هم در کنارم مانده باشد، خود را در راس اشراف و کشاورزانم قرار خواهم داد، حاضرم به سیبری بروم، سیب زمینی بخورم، سلسله ام منقرض شود اما سند شرمساری کشور و اتباع خود نباشم»
با فرا رسیدن ماه اکتبر و سرد شدن هوا، کاهش آذوقه، بیم شورش در پاریس و … ناپلئون آهنگ بازگشت از مسکو را ساز کرد. در راه بازگشت از مسکو به بلا دچار شد، 29 اکتبر برف باریدن گفت و خبندان آغاز شد، عمده سربازان ناپلئون در راه تلف شدند، آذوقه ای که در راه ذخیره کرده بود، به خاطر حمله قزاق ها و اختلاص کارکنان غارت شده بود، از 50 هزار نفر سرباز ناپلئون تنها 25 هزار نفر باقی مانده بودند . ناپلئون نهایتا ضربه خود را از سرما خورد و سراسیمه به سمت پاریس حرکت کرد، حرکتی که هر شب در اثر سرما تعداد زیادی از سربازان خود را از دست می داد. و نهایتا ناپلئون دست خالی و شکست خورده از روسیه به سمت پاریس روانه شد. (دورانت، ص: 961 تا 982)
ریشه ها و دلایل
در ان قسمت به ابعاد مختلف این نبرد پرداخته می شود:
دلايل توجيهي آغاز، تداوم و پايان جنگ توسط حاكمان آنان:
چنانکه در بخش های قبلی ذکر شد، ناپلئون و فرانسه به جهت کشورگشایی و تزار الکساندر و روسیه به جهت دفاع از حیثت خود جنگیدند. لا اقل اینگونه برای سربازاتن روس و فرانسه نمود یافت. دلیل آغاز جنگ کاملا اقتصادی بود که البته با غرور ناپلئون همراه شد! ناپلئون قصد داشت تا دشمن خود یعنی بریتانیا را بیشتر تحت فشار قرار دهد و با روسیه که همراه با محاصره اقتصادی او نشده بود وارد جنگ شد.
تحريف واقعيات جنگ و جنگ روانی:
روسیه پیش از ان نبرد از فرانسه شکست خورده بود، اما در ان نبرد با تحریک عواطف مردم روسیه به وسیله حریق مسکو توانست ناپلئون را فردی ضد مذهب جلوه دهد که به مذهب آنان با سمبل آتش زدن کلیسا ها اهانت کرده است. این مهم موجب شد تا در حالی که سربازان فرانسوی به دلایل اقتصادی دلیلی برای جنگیدن نمیددند، سربازان روسی به شدت خواهان ایستادگی در برابر ناپلئون باشند. الکساندر با نفوذ بین توده ها مردم که در شهر باق مانده بودند به وسیله ماموان خود، دشمنی ناپلئون با مسیح را برایشان مسجل کرد.
نيروهاي نفوذي (ستون پنجم):
اگرچه در اینجا نقش جاسوسان ملموس نیست، اما آن چهارصد نفر آتش افروز روسی که مخفیانه در مسکو کلیساها و بناها را آتش می زدند به عنوان نروهای نفوذی می توانند مورد توجه قرار بگیرند.
انسجام اجتماعي و نقش آنها در مقاومت در برابر بيگانگان:
پیامی که فرماندهان نظامی روسیه به تزار می دهند خود نشان دهنده انسجام اجتماعی مردم روسیه در برابر ناپلئون لا مذهب است!
راه كارهاي تضعيف مقاومت اجتماعي داخلي:
ناپلئون وقتی به مسکو وارد می شود، اثری از تزار، درباریان و اشراف زادگان در شهر نیست، شهر پر از روسپی ها و مردم عادی است، با این حال مردم عادی اسکناس های روسی که ناپلئون برایشان آورده ود را نمی پذیرند و آنها به آتش کشیده می شود. ناپلئون نتوانست در میان مردم مسکو برای خود جایگکاهی ایجاد کند.
مذهب و جنگ:
در رمان جنگ و صلح، که تجسم شرایط اجتماعی روسیه در دوران این جنگ است، زمانی که نوع نگاه مردم و اشراف روسیه به یکی از نجیب زادگان نامشروع روسیه شرح داده می شود به خوبی ساخت مذهبی روسیه مشخص است. آنها اگرچه به خاطر ثروت این نجیب زاده به او احترام می گذارند، اما به خاطر نامشروع بودنش و اینکه از ناپلئون به عنوان فرزند دوران جدید و دشمن مسیح تمجید می کند از او در باطن متنفر هستند. از سوی دیگر، علت اصلی انسجام نیروهای اجتماعی روسیه مقابل ناپلئن، آتش زدن کلیسا هاست.
نتیجه گیری
در پایان می توان نتیجه گرفت که علل اصلی شکست فرانسه قدرتمند در برابر روسیه تزاری در موارد زیر بوده است:
- افزایش فشار اقتصادی بر مردم فرانسه و عدم تمایل آنها برای همراهی با ناپلئون در جنگ با روسیه
- همراهی مردم روسیه با تزار به خاطر مسائل فرهنگی و احساسات ملی
- نداشتن توجیه ملی گرایانه برای جنگ با روسیه از سوی فرانسه
- وجود توجیه ملی برای مقاومت در برابر ناپلئون در بین مردم روسیه
- ایجاد جو پلیسی و امنیتی در فرانسه در اواخر حکومت ناپلئون
- آزادی نسبی رسانه ها در دوران الکساندر در روسیه
منابع و ماخذ:
- تاریخ تمدن( جلد 11، عصر ناپلئون) ویل دورانت(1370) ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی
- جنگ و صلح، ل ن تالستوی(1381) ترجمه کاظم انصاری، تهران: انتشارات امیرکبیر.
- ویکی پدیا
به قول علی دایی بخثید، خیلی عذل می خواهم، اما چرا آخه (…..)می گی؟ یعنی ضد روس بودن، ضد هر چی بودن جای خود، اما (….) گویی هم آخه حد و حسابی داره. فردا می خواهی پاشو بگو، روس ها تو جنگ دوم همه رو کشتن که هیتلر و ضایع کنن.
با تشکر از متنتون…
2 تا نکته…
اول اینکه در رمان معظم جنگ و صلح اشاره مختصر اما جالبی به این مسئله (آتش زدن مسکو و قبل از آن سسمولینک) شده و دوم هم تعداد سربازان ناپلون در آغاز جنگ بیش از 50 هزار نفر (60 یا 80 هزار، تردید از بنده است)قید شده
موفق باشید