150 شرکت بزرگ ايراني در سراشيبي سقوط/ بحران مالي و كارگري اقتصاد ايران را تهديد مي كند

۹ شهریور ۱۳۸۹ 1 دیدگاه

Untitled-4

چهارم تيرماه سال 84 محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران شد. در پايان سال 84، جمعا 40 هزار و 145 نفر از کار اخراج يا قراردادشان تمديد نشد. اين استارت رياست جمهوري محمود احمدي نژاد بود.
البته تا پايان سال 84 هنوز سياست هاي جديد دولت مهرورز به طور کامل اعمال نشده بود. اما سال 85 سال شکوفايي سياست هاي جديد بود. در فروردين و ارديبهشت سال 85 جمعا 50 هزار و 737 نفر کارگر به دليل اتمام قرارداد کار يا اخراج، بيکار شده و به وزارت کار دادخواست ارائه کردند.
يعني طي دو ماه ابتدايي سال 85، روند اخراج ها بيش از 10 هزار نفر بيشتر از 12 ماهه سال 84 بوده است. در سال 85، روند اخراج ها و بيکاري ها ادامه يافت تا در اواخر سال 85 و اوايل سال 86، اعتراضات کارگري به طرز چشمگيري افزايش يافت.
کارگراني که تا پيش از آن با تسامح و آرامش قصد بازپس گيري حقوق خود را داشتند، بعد از اخراج هاي گسترده و بيکاري هاي وسيعي که در بهار سال 85 رخ داد، به سمت اعتراضات کشيده شدند که در بسياري از موارد اين اعتراضات به خشونت نيز کشيده شد.
بررسي اخبار در سال هاي 86، 87 و بهار 88 به خوبي رشد اعتراضات کارگري، موج دستگيري ها و بيکاري کارگران را نشان مي دهد. عمده اين اعتراضات در پي ورشکستگي واحدهاي توليدي است. از طرف ديگر افزايش نرخ رشد تورم، قدرت خريد کارگران را کاهش مي دهد و اجبار دولت به قيمتگذاري برخي کالاها، صاحبان واحدهاي توليدي را عملادر شرايطي قرار مي دهد که نتوانند حقوق کارگران خود را پرداخت کنند.

اعتراض از هفت تپه تا سمنان

بعد از گذشت نيمي از عمر دولت احمدي نژاد اعتراضات کارگري به اوج خود رسيد. کارگران که اکثرا در قشر آسيب پذير بودند با افزايش نرخ روز افزون تورم قدرت خريدشان پايين مي آمد. حقوق آنها پرداخت نمي شد. کارگران به سراغ کارفرمايان مي رفتند و کارفرمايان علت نابساماني ها را سياست هاي اقتصادي دولت اعلام مي کردند. کارگران اما به اين حرف ها کاري نداشتند، آنها مزد زحماتشان را مي خواستند. پرچم به دست به استقبال احمدي نژاد در سفرهاي استاني مي رفتند و با سخنراني هاي معروف و افشاگرانه احمدي نژاد مبني بر برخورد با مفاسد اقتصادي و… مواجه مي شدند اما اين صحبت ها مرهم درد آنها نبود. در سال 87 ديگر اعتراضات مسالمت آميز برگزار نمي شد و در بسياري از موارد به خشونت کشيده مي شد. هر چه مي گذشت، مدت زمان بيکاري کارگران بيشتر مي شد و حقوق معوقه آنان بيشتر.

20 هزار ايراني در هفت تپه پس از نيم قرن بيکار شدند
در قسمت اعتراضات سال 86 نام هفت تپه را به ياد مي آوريد! مشکل اين کارگران تا خرداد سال 87 هنوز حل نشده بود. در دو سال 85 و 86 کارگران نيشکر هفت تپه 16 بار اقدام به اعتراض و تجمع کرد ه اند که اعتراضات پياپي آنان به بيکار شدن يا عدم پرداخت حقوقشان بود. شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه خوزستان و کارخانه نيشکر آن زير نظر وزارت جهاد کشاورزي اداره مي شود. اين مجموعه در طول نيم قرن گذشته با توليد 100 تا 120 هزار تن از 1300 هکتار زمين زير کشت خود تا سال 1383 سالانه 10درصد از نياز مصرف شکر داخل را توليد مي کرده است.در سال هاي نه چندان دور، شرکت نيشکر هفت تپه، تاثيرگذارترين شرکت در اقتصاد شمال خوزستان بود ولي در دو سال 86 و 87 به دلايل مختلف با بحران مالي گسترده روبه رو شد به گونه اي که حتي نمي توانست حقوق کارگران خود را بپردازد.

چاپخانه وزارت ارشاد
در تيرماه سال 87 کارگران چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي واقع در ابتداي جاده مخصوص كرج، بيش از سه هفته اعتراض کردند. به گفته برخي محافل خبري، كارگران حتي رئيس اين چاپخانه را به داخل راه نمي دادند. علت اصلي اين اعتراض به طور رسمي هرگز اعلام نشد. اما منابع مطلع علت اين اعتراض را عدم پرداخت حقوق و مسائل صنفي عنوان کردند. اين اعتراض به رغم اعلام از سوي مقامات رسمي به عدم چاپ »كتاب ماه«هاي تخصصي منتج شد.

اخراج در ايران برك
كارگران كارخانه ايران برك به دليل اتمام قرارداد اخراج مي شوند. يكي از كارگران اين كارخانه اعلام كرد: از ابتداي تابستان87، 20 نفر از كارگران اين كارخانه به دليل اتمام قرارداد اخراج شدند. اين كارگران كه از يك تا دو سال در اين كارخانه مشغول به كار بودند در حالي اخراج شدند كه تنها يك ماه از انعقاد قرارداد يك ساله آنها گذشته بود.وي همچنين از احتمال اخراج 15 تا 20 كارگر ديگر اين كارخانه خبر داد و گفت: در ميان كارگران كارخانه زمزمه هايي در ميان است كه از ابتداي مرداد ماه نيز تعداد ديگري از كارگر اخراج مي شوند. كارخانه ايران برك از واحدهاي نساجي استان گيلان است.

تجمع اعتراضي فرش پارس
تيرماه 87 بيش از 200 كارگر شركت »فرش پارس« قزوين در اعتراض به عدم دريافت چند ماه حقوق و بلاتكليفي شغلي در مقابل كارخانه دست به تجمع زدند. عيد علي كريمي فعال كارگري در قزوين گفت: مديريت شركت مذكور مدعي است كه به دنبال تغيير ساختار در كارخانه است اما تاكنون هيچ گونه تغييري در اين واحد توليدي ايجاد نكرده و كارگران را در سرگرداني و بلاتكليفي نگه داشته است. او با اشاره به اينكه شواهد موجود در »فرش پارس« خبر از انحلال احتمالي آن در آينده نزديك دارد، اظهار داشت: كارخانه به حالت تعطيل درآمده و هيچ مقام مسوولي به مشكلات كارگران و شركت رسيدگي نمي كند.

لاستيك البرز در آتش سوخت
اعتراضات كارگران كارخانه لاستيك البرز در مرداد 87 شكل جديدي به خود گرفت. دوم مرداد پس از 13 روز بي توجهي به اعتراضات كارگران كارخانه لاستيك البرز اين افراد دست به اقدام جديدي زدند. كارگران اين كارخانه قسمتي از كارخانه را كه در جاده ساوه واقع شده است به آتش كشيدند و در اين منطقه تجمع كردند. به گفته يكي از كارگران، تعداد اين افراد به 600 نفر مي رسيد و فريادهاي اعتراض خود را به شيوه اي جديد نشان مي دادند.

اعتراض هادي كار سمنان
همان روزي که کارگران کارخانه لاستيک البرز را آتش زدند، كارگران شركت هادي كار سمنان، توليدكننده رادياتور مخصوص كارخانجات در اعتراض به عدم پرداخت 2ماه از حقوقشان اعتراض كردند. شركت هادي كار سمنان تا سال 86 از بهترين توليدكنندگان كشور بود كه مشكل توليد و فروش محصولات نداشت اما با تغيير مسوول امور مالي، وضعيت اين كارخانه به هم ريخت. اين شركت همچنين عيدي و پاداش سال 86 كارگران را نيز پرداخت نکرده بود. اين كارگران كه تعدادشان به 130 نفر مي رسيد از اول مرداد دست به اعتراض زدند كه در دوم مرداد منجر به دخالت نيروي انتظامي شد. مدير عامل اين شركت كارگران را تهديد كرده بود در صورت ادامه اعتراض حقوق عقب افتاده اين كارگران را پرداخت نخواهد كرد.

ادامه اعتراض كارگران نازنخ و فرنخ قزوين
در نيمه مرداد كارگران مجتمع توليدي نازنخ و فرنخ قزوين در اعتراض به عدم دريافت سه ماه حقوق در مقابل كارخانه دست به تجمع اعتراض آميز زدند.كارگران معترض جزو 70 كارگري بودند كه در يكي از دو شيفت كاري كارخانه مشغول به كار بودند. پيش از آن كارگران فرنخ و نازنخ با انجام اعتراض و اعتراض سه ماه حقوق معوقه خود را دريافت کرده بودند. كارگران اين بار با بستن جاده بين المللي قزوين و اجتماع در كنار شركت، خواهان دريافت تمامي مطالبات حقوقي و برقراري نظام قانونمند حقوقي خود شدند.

کارگران کيان تاير مقابل رياست جمهوري
به دنبال پرداخت نشدن مطالبات کارگران لاستيک البرز (کيان تاير)، صبح روز 14 شهريور نزديک به 400 نفر از کارگران اين کارخانه مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع کردند. اين تجمع اعتراضي به دنبال پرداخت نشدن وام وزارت صنايع برگزار و طي آن اعضاي شوراي اسلامي کار به عنوان نماينده کارگران براي گفت ‏وگو وارد نهاد رياست جمهوري شدند. قرار بود با تصويب کميته بحران وزارت صنايع، مبلغ يک ميليارد تومان وام بابت پرداخت مطالبات کارگران در اختيار کارخانه لاستيک البرز قرار گيرد. کارخانه 4 ميليارد تومان به سازمان تامين اجتماعي بدهکار بود که اين موضوع باعث شده بود از آبان 86 دفترچه ‏هاي تامين اجتماعي کارگران تمديد نشود.

كارگران کيان تاير مقابل وزارت رفاه
تا آذرماه بازهم مشکل کيان تايري ها حل نشده بود، در ششم آذر سال 87 جمعي از كارگران كارخانه لاستيك البرز در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود مقابل ساختمان وزارت رفاه و تامين اجتماعي تجمع كردند. كارگران نسبت به پرداخت نشدن حقوق خود اعتراض كرده و شعارهايي را نيز درباره لزوم مبارزه با فساد اقتصادي و مديريت درست كارخانه صنعتي سر دادند.

کارگران نساجي سبلان، 7 ماه بي حقوق
»طرحي که امروز افتتاح شد در منطقه ما بي ‏نظير است و مي ‏بينيد که مي ‏توانيم و اين مساله در همه زمينه ‏ها صادق است… بايد در ساليان آينده کاري کنيم که مارک خارجي پوشاک در ايران از سکه بيفتد و در عرصه ‏هاي جهاني، پوشاک ايراني حرف اول را بزند… اردبيل مي ‏تواند هم به لحاظ کشاورزي، هم فرهنگي و هم صنعتي بر بام ايران بنشيند و در اين زمينه مديران و مردم، همه بايد با يکديگر همکاري و همراهي کنند… من معتقدم که هنوز تا سه برابر اين کار و چنين طرح ‏هايي ظرفيت داريم و بايد حرکت رو به جلو خود را با تمام وجود انجام دهيم«. اين مطالب بخشي از سخنان رئيس جمهور مورخ سي ‏ام شهريور ماه سال 86 در مراسم افتتاح کارخانه نساجي سبلان و پيش از سفر وي به باکو بود که در جمع مديران و حاضران افتتاح اين واحد نساجي بيان شد و با پوشش بي ‏نظير رسانه ‏هاي دولتي و همسو با دولت همراه شد. واحد توليدي اي که با سرمايه ‏گذاري 180 ميليارد توماني قرار بود بنا بر اظهارات شاهماري، مديرعامل اين شرکت با ايجاد اشتغال براي 5500نفر ساليانه 35 ميليون قطعه پوشاک توليد کند. با اين حال داستان به نحو ديگري رقم خورد و نه تنها هيچ يک از پيش ‏بيني ‏ها محقق نشد بلکه دهم آذرماه 87 با گذشت 14 ماه از آن مراسم باشکوه که در آن مجري برنامه وعده داده بود افتتاح اين کارخانه به جشن اشتغال و ازدواج 5500 جوان اردبيلي تبديل خواهد شد به بحراني ديگر در صنعت رو به احتضار کشور بدل شده است. کارگران اين شرکت با ارسال نامه ‏اي به عليرضا محجوب، دبيرکل خانه کارگر جمهوري اسلامي ايران اظهار داشتند: سبلان پارچه پس از 6 ماه به دلايل مديريتي و عدم حمايت رو به بي ‏نظمي رفت.

تجمع اعتراض آميز بازنشستگان صنعت فولاد و ذوب آهن
دوروز بعد، دوازدهم آذرماه، معترضان با تجمع در جاده زرين شهر ـ اصفهان، رفت وآمد خودروها در اين جاده را با مشكل روبه رو كردند.از اول آذرماه سال 87 هم چنين تجمعي در داخل شهر اصفهان که موجب بسته شدن چند خيابان شده بود به وقوع پيوسته و بازنشستگان ذوب آهن به وضعيت حقوق و مزاياي خود اعتراض کرده بودند. بيش از هزار نفر از كارگران و بازنشستگان شركت ذوب آهن اصفهان و برخي شرکت هاي ديگر فولادي كه بيشتر آنها را بازنشستگان اين شركت ها تشكيل مي دادند، اين تجمع اعتراض آميزي را برگزار كردند.

اعتراض كارگران شهرداري خرمشهر
حدود يک هفته بعد، در 21 آذرماه، كارگران شهرداري خرمشهر درمقابل ساختمان شهرداري تجمع كردند. جمع آوري زباله در سطح خرمشهر متوقف و در چند نقطه شهر از جمله ورودي پل شهيد جهان آرا، زباله در سطح خيابان ها رها شده بود. پس از گذشت چهار ماه از پرداخت نكردن حقوق كاركنان و كارگران شهرداري خرمشهر، از بيستم آذرماه 87، شمار زيادي از كارگران شهرداري اين شهر، با دست كشيدن از كار و نيز تجمع در برابر شهرداري، خواستار رسيدگي به وضعيت خود شدند.

تجمع اعتراض آميز کارگران در قزوين
کارگران فرنخ را به ياد داريد که در مرداد ماه، سه ماه حقوق نگرفته بودند. آنها بازهم در زمستان به خيابان آمدند، چراکه دوباره سه ماه حقوق نگرفته بودند. هفتم دي ماه 87، حدود هزار کارگر کارخانه ‏هاي فرنخ، مه نخ و نازنخ قزوين در جاده بين ‏المللي اين استان دست به تجمع زدند.اين کارگران در اعتراض به پرداخت نشدن سه ماه از حقوق خود دست به تجمع زدند و اقدام به بستن جاده و آتش زدن لاستيک کردند. اين تجمع که ساعت ‏ها طول کشيد بدون نتيجه خاصي پايان يافت و مسوولان اين واحد صنعتي پرداخت حقوق اين کارگران را به سال آينده واگذار کردند.

اعتراض کارگران مجتمع صنعتي تبريز
دو روز بعد در نهم دي ماه 87، بيش از 300 نفر از كارگران مجتمع صنعتي شمال غرب تبريز (توليدكننده قطعات خودرو) به دليل نبود نقدينگي، پرداخت نشدن حقوق و دستمزد و حق بيمه و توجه نكردن به مسائل بهداشتي و رفاهي كارگران با تجمع در كارخانه دست از كار كشيدند. كارگران مجتمع صنعتي شمال غرب تبريز خواستار برخورد جدي با مديران اين شركت شدند و گفتند: ‏با توجه به فعاليت مطلوب اين كارخانه پرداخت نكردن دستمزد كارگران توجيهي ندارد، به همين دليل از مسوولان فرمانداري، سازمان كار، سازمان تامين اجتماعي، اداره كل صنايع و معادن و مسوولان انتظامي مي ‏خواهيم كه با مديريت شركت برخورد كنند.

اعتراض در شب هاي برفي

با نزديک شدن به شب عيد، کارگران پي جوي مطالبات و حقوق معوقه خود شدند. آنها که با اميد بهبود شرايط به احمدي نژاد راي داده بودند از تير 84 صبر کرده بودند تا بلکه با قطع دست مافياي اقتصادي اوضاعشان بهبود پيدا کند. اما اتفاقي نيفتاد. شب عيد، کارگر است و چشم خانواده که به دستان پينه بسته اش بسته شده و هيچ چيز بدتر از دستان خالي و شرمندگي کارگري نيست که يک سال و بعضا بيش از يک سال کار کرده اند اما حقوقي دريافت نکردند. همين شد که جان به لب کارگران رسيد و کارگراني که بعضا تا پيش از اين حتي يک بار در اعتراض ها شرکت نکرده بودند، پلاکارد به دست گرفتند، چهار زانو در حياط کارخانه نشستند و از ته دل شعار دادند، بلکه اين بار بتوانند چيزي براي شب عيد به خانه ببرند که در اکثر موارد هم چنين اتفاقي رخ نداد.

پلي اكريل
بخش توليد اكريليك شركت پلي اكريل ايران در اصفهان كه تنها توليدكننده اكريليك و الياف مصنوعي در ايران است به دليل وارد نشدن مواد اوليه اكريليك- كه از خارج وارد مي شود- تعطيل شد.يکي از كارگران اخراجي بخش اكريليك در اين خصوص گفته بود: علت اصلي اين مساله، دور جديد تحريم ها عليه ايران است كه شامل اين مواد هم مي شود. در پي اين تعطيلي، مديريت شركت مي خواهد بيش از چهارصد نفر از كارگران اين واحد را از كارخانه بيرون كند. گفتني است، همه توليدكنندگان فرش ماشيني و چند كارخانه ديگر عمده مشتريان اكريليك هستند

لاستيک البرز
شروع بهمن ۸۶ براي کارگران لاستيک البرز مصادف بود با آغاز اعتراضي که زمان آن حداقل به مدت يک ماه طول کشيد. بيش از هزار کارگر لاستيک البرز در اعتراض به ۴ماه بي حقوقي و نيز تصميم مديريت به انحلال کارخانه و اخراج کارگران، کفن پوشيدند.به خاطر اين اعتراض که حدود يک ماه طول کشيد، مسافران مسير اسلامشهر- تهران هر روز کارگران پلاکارد به دستي را که در محاصره عوامل انتظامي و امنيتي در درون کارخانه لاستيک البرز به دور آتش تجمع شده بودند را مي ديدند. اين اعتراض شبانه روزي در هواي سرد و برفي کم سابقه زمستان سال 86 تهران تا آنجا ادامه يافت که مسوولان اداري اسلامشهر رسيدگي به خواسته هاي اين کارگران را در دستور کار خود قرارداند. پرداخت مطالبات معوقه، تهيه مواد خام، از سرگيري توليد و مشخص شدن و موجودي صندوق هاي کارگران مهم ترين خواسته هاي کارگران لاستيک البرز بود.

صنايع مخابراتي راه دور ايران
کارگران کارخانه صنايع مخابراتي راه دور ايران در استان فارس نيز از جمله کارگراني بودند که سال ۸۶ با مشکل عدم پرداخت مطالبات روبه رو بودند. اين کارگران که تعداد آنها بيش از ۱۵۰۰ نفر بود تا پيش از گرفتاري بي حقوقي به ساخت انواع کارت هاي هوشمند سوخت مشغول بودند. صنايع مخابراتي راه دور ايران، کارخانه اي که اين کارگران در آن مشغول بودند تنها مجري ساخت کارت هاي هوشمند سوخت کشور بود که پس از اتمام اين پروژه تعطيل شد.به اعتقاد کارگران شاغل در اين واحد توليدي که ۸ ماه حقوق و مزاياي معوقه از مديريت کارخانه طلبکار بودند، عدم واگذاري پروژه جديد دليل اصلي تعطيلي اين کارخانه بود. تاخير طولاني در پرداخت مطالبات ۸ ماه اين کارگران را وادار به اعتراض در محل کار و تجمع و اعتراض در مقابل نهاددهاي اداري استان کرد تجمعي که در نتيجه آن مديران و اعضاي هيات مديره کارخانه مجبور به حضور در کميسيون کارگري استان فارس شدند. سرانجام بخش عمده اي از مطالبات اين کارگران از محل تسهيلات چند ميليارد توماني بانکي پرداخت شد اما کارگران ديگر به کار بازنگشتند.

کارخانه آزمايش مرودشت فارس
در کارخانه آزمايش مرودشت فارس کارفرما حداقل در دو نوبت نزديک به ۹۰ کارگر قراردادي را از کار اخراج کرد. منابع خبري اعتراض پاييزي کارگران اين کارخانه را با اين اخراج ها بي ارتباط نمي دانند، اعتراضي که پاييز سال86 در اعتراض به عدم بازنگري در طرح طبقه بندي و احتمال تمديد نشدن قراردادهاي برخي از کارگران آغاز شد. به گفته اين منابع پس از اين کارگران زماني اخراج شدند که مهلت اعتبار قرارداد آنها تمام شد و کارفرما حاضر به تمديد آن نشد. البته اگر پا در مياني مسوولان استاني نبود شايد اخراج شدگان هيچ اميدي به برقراري بيمه بيکاري نداشتند، زيرا براساس آنچه که منابع خبري روايت کرده اند، براي تمام اخراج شدگان به جرم اعتراض حکم ترک کار صادر شده بود. البته بعد از پايان يافتن اعتراضات از برقراري بيمه بيکاري اين کارگران که به طور ميانگين از ۸ تا ۱۲ سال سابقه کار داشتنه و حالابايد در بازار آشفته کار به دنبال راهي براي تهيه لقمه ناني باشند هيچ خبر موثقي منتشر نشد.

کارخانه نورد قطعات فولادي کرج
مشکل اين کارگران نيز از زماني آغاز شد که مدير جديد منابع انساني کارخانه تصميم گرفت، مسووليت نزديک به ۲۰۰ کارگري که به صورت قرادادي در اين کارخانه کار مي کردند را به شرکت هاي پيمانکاري بسپرد. البته به عقيده خود کارگران کارخانه نورد قطعات فولادي کرج، نقطه آغاز دردسر آنها با مدير تازه واردي که پس از چند سال کارکردن در کارخانه هاي بحران زده به چم و خم امور مربوط به اخراج و تهديد منابع انساني آشناست به زمان انحلال تنها نهاد صنفي کارگران کارخانه و توقف پيمان دسته جمعي باز مي گردد. به هر حال سايه اين مدير که علاوه بر تجربه در بر خورد با کارگران، دل پري نيز از قانون کار و نويسندگان آن دارد بر سر کارگران نورد قطعات فولادي بسيار سنگيني مي کند چه به ادعاي خود کارگران تا کنون هر کارگري که به نشانه اعتراض به اداره کار مراجعه کرده است به تير غيب اخراج گرفتار شده است.

کارخانه درخشان يزد
۱۲۰کارگر نساجي درخشان يزد منتظر وصول حداقل بخشي از ۲۲ ماه مطالبات معوقه خود بودند. صرف نظر از پرداخت نشدن مطالبات ۲۲ ماهه آنچه که بيشتر از همه بر گرفتاري و بدشانسي اين کارگران افزود، درگيري اي بود که در اواخر سال 86 ميان اين کارگران و نيروي انتظامي روي داد. به گفته جبار علي سليميان يکي از فعالان کارگري استان يزد در تاريخ ۲۱ بهمن هنگامي که اهالي يزد به اجبار يکي از سرد ترين روزهاي زمستان را سپري مي کردند، گروهي از کارگران اين کارخانه به دليل آنچه که تجمع غير قانوني و بسته شدن مسير عبور و مرور گفته مي شود از سوي ماشين هاي آب پاش و عوامل انتظامي مورد هجوم قرار مي گيرند و تعدادي از تجمع کنندگان نيز بازداشت مي شوند. هر چند در فاصله کوتاهي از اين ماجرا تمامي بازداشت شدگان آزاد مي شوند و قضيه خاتمه مي يابد اما تحمل اين مساله براي کارگراني که زير فشار مالي و سرماي استخوان سوز يزد مجبور به تحمل برخورد فيزيکي ضابطان قانون شده اند بسيار سخت است.

نيشکر هفت تپه
فارغ از پديده قاچاق شکر که تاکنون باعث تعطيلي کارخانه هاي سازنده شکر و اخراج هزاران کارگر شاغل در اين واحد ها شده است، کارگران نيشکر هفت تپه در سال 85 و 86، در دريافت مطالبات خود با مشکل روبه رو بودند. به گفته خود کارگران که تعداد آنها حداقل از ۳ تا ۴ هزار نفر متغير است، در دوسال 85 و 86 آنها براي دريافت مطالبات خود مجبور به ۱۱ بار اعتراض شدند. آخرين اعتراض اين کارگران در سال 86 به نيمه اسفندماه سال 86 باز مي گردد که دليل آن بازهم پرداخت نشدن به موقع مطالبات معوقه کارگران بوده است. اين اعتراض سرانجام بعد از چند روز پايان يافت.

مينوي تهران
شايد خاطره آخرين روزهاي سال ۸۶ از ذهن هيچ کدام از جمعيت ۱۵۰۰ نفري پرسنل کارخانه مينوي تهران پاک نشود، جمعيتي که نزديک به هزار نفر آنها را کارگران و مابقي را کارمندان و مديران تشکيل مي دهند. همزمان با نيمه دوم اسفند ماه و در حالي که حواس همگان متوجه معجزه شورايعالي کار براي دستمزد هاي سال ۸۷ بود، کارگران مينو در اقدامي اعتراضي و در محوطه کارخانه تجمع كردند. منابع خبري در مورد علت اين اعتراض نظر هاي متفاوتي داشتند. عده اي معتقد بودند که شايعه پرداخت برخي مزاياي نقدي بيشتر به مديران و کارمندان باعث خشم کارگران شده است.عده ديگر دليل خشم کارگران مينو را پايين بودن مبلغ دريافتي کارگران و محروم بودن کارگران قراردادي از برخي عرف هاي رايج عنوان مي کردند.

——————-

این مطلب در روزنامه اعتماد ملي > شماره 978 5/5/88 > صفحه 1 (صفحه اول)

در بیمارستان مسیح دانشوری چه خبر است؟

۷ شهریور ۱۳۸۹ 8 دیدگاه

محاسبه تخت سی سی یو  برای اموات

شرح حال خانواده تنگ دستی که داغدار و اسیر بروکراسی بیمارستان شدند


بیمار در تاریخ 15 مرداد ماه بر اساس گواهی فوتی که پزشکی قانونی صادر کرده به رحمت خدا رفته، در همان روز هم دفن شده و مسئولان بیمارستان هزینه سه روز بستری فردی که در قید حیات نیست، آنهم در تخت آی سی یو و سی سی یو را از خانواده بیمار گرفتند. خانواده تنگدستی که برای تامین هزینه های خود دست به دامان کمیته امداد هستند!

از بیمارستان تحت نظر دکتر ولایتی بعید بود….

چه حالی پیدا می کنید، وقتی بابت پرداخت هزینه های بیمار متوفی خود به بیمارستان مراجعه کنید، در حالی که بیمار شما سه روز قبل به رحمت خدا رفته است(و همان روز هم گواهی فوت صادر شده است)، در کمال حیرت سه روز بعد از مرگ متوفی شما را روی تخت آی سی یو محاسبه کنند و آنکه به جایی هم نرسد فریاد باشد.

این گزارش کوتاهی است از وضعیت ناراحت کننده ارباب رجوع کارگر فقیری که برای تامین هزینه درمان همسرش به کمیته امداد متوسل شده و با بدترین نوع برخورد از سوی متصدی پذیرش بیمارستان مواجه شده است. شاید این اتفاق در هر کشوری رخ بدهد، جای سوال نباشد، کما اینکه چنین اتفاقی در کشورهایی که ادعای اسلامی نمی کنند هم کمتر رخ می دهد، اما در ام القراء اسلام، جای تاسف دارد و دل هر مسلمانی را در این ماه مبارک به درد می آورد، امیدواریم مسئولین امر که حتما از چنین رخدادی مطلع نبودند به سرعت رسیدگی کنند. ضمن اینکه همین ابتدا متذکر می شود، که در هر سیستم مدیریتی، از مسئولین و ریاست رده بالای سیستم تا متصدیان خرد، ممکن است مشکلالتی بروز کند که مسئو.لان اصلی اصولا در جریان نباشند. و اگرنه، ریاست بیمارستان مسیح دانشوری را شخصیت شناخته شده ای چون دکتر ولایتی برعهده دارد و حتما این مشکل به دلیل ناآگاهی برخی پرسنل رخ داده که اجتناب ناپذیر هم هست.

گواهی فوت

گواهی رسمی فوت(پزشکی قانونی) به شماره 31851، ازعان می کند که بیمار مورد نظر در تاریخ 15 مرداد ماه فوت کرده است. حالا چطور بیماری که در تاریخ 15 مردادماه به رحمت خدا رفته و همان روز هم دفن شده، در روز های پس از دفن در تخت های سی سی یو، آی سی یو و... حضور داشته و در روز سوم(ختم) هنوز از بیمارستان ترخیص نشده است، معادله ایست که باید کامپیوتر بیمارستان مزبور آن را حل کند(البته نه مثل محاسبه صورت حساب)

ماجرا از جایی آغاز می شود که بیماری از منطقه محروم اسلامشهر برای مداوا به بیمارستان مسیح دانشجوری رسانده می شود، در تاریخ یازدهم مردادماه، بمار توسط بخش اورژانس این بیمارستان پذیرش می شود و در تاریخ 15 مردادماه، از دنیا می رود. ظهر 15 مرداد جنازه متوفی توسط بستگان وی تحویل گرفته می شود و گواهی فوت که تصویر آن را ملاحظه می کنید نیز این موضوع را تایید می کند.

اما در کمال حیرت، در صورتحساب بیمارستان، تا روز 18 مرداد ماه، یعنی سه روز پس از مرگ فرد مورد نظر، هزینه های درمانی و تخت آی سی یو و… برای او محسابه شده است.

خانواده متوفی که از قشر ضعیف جامعه هستند، برای حل مشکل خود به متصدی مربوطه مراجعه می کنند، اما آنها که از یک طرف داغدار بودند، با طرز زشت و زننده متصدی بیمارستان رو برو می شوند که به خاطر طبقه اجتماعی این کارگر، به شدت نسبت به او بدرفتاری می کنند.

کارگر که هزینه های درمان وابسته خود را ه زحمت و حتی بخشی از آن را توسط کمیته امداد تامین کرده است، با ناامیدی به دفتر ریاست بیمارستان هدات می شود، سربازی در آنجا، وی را به مدیریت بیمارستان ارجاع می دهد، مدیریت بیمارستان ریز هزینه ها و مدارک را از کارگر گرفته و به او وعده می دهد که مشکل را حل کند، اما وابسته متوفی، بعد از مراجعه مجدد به حسابداری و تحمل دوباره برخورد زشت و زننده متصدی، متوجه می شود هیچ چیز درست نشده و بازهم باید بیش از دو و نیم میلیون تومان برای بیماری که 15 مردادماه دفن شده است و تا 18 مردادماه بیمارستان برایش صورت حساب صادر کرده پرداخت کند.

شرح صورت حساب

شرح صورتحساب: در بالای فیش شماره 1674 نوشته شده است که بیمار از تاریخ 11 تا 12 مرداد در بخش اورژانس، از تاریخ 12 تا 17 در بخش آی سی یو و از تاریخ 17 تا 17 مرداد در بخش سی سی یو و در همان تاریخ در بخش سی سی یو پست و سپس در سی سی یو و بعد در بخش پیوند بستری شده است، حالا به گواهی فوت توجه کنید.

او می گوید بیمار من د تاریخ 15 مرداد فوت کرده(جنازه تحویل گرفته شده و دفن شده) و در تاریخ 17 مرداد ختم وی برگزار شده، چطور ممکن است تا 18 مرداد برای او صورت حساب صادر شود؟ و در جواب می شوند که کامپوتر ان را صادر کرده و هیچ کاری نمی شود کرد.

او که مستاصل شده است، آخرین راه چاره را مراجعه مجدد میابد، که در این راه نیز مجددا با برخورد زشت مصتدیان موجه می شود و حتی کار به انتظامات بیمارستان کشیده می شود و کارگر را با خاری از بیمارستان دور می کنند.

کارگر مزبور در گفتگو با خبرنگار ما می گوید: فقط یک چیز را می خواهم بگویم؛ درست است که ما کارگر و کشاورز هستیم، اما این طرز برخورد با ما صحیح نیست، درست است که بخشی از پول بیمارستان را کمیته امداد داده، اما بالاخره این پول از بیت المال به حساب بیمارستان ریخته شده است. مردم بچاه ای به این بیمارستان دولتی مراجعه می کنند، ایا درست است با کسی که داغدار است چنین برخوردی شود؟ من مطمئنم که آقا ولایتی(ریاست بیمارستان) از این موضوع باخر نیست، اما می خواهم به ایشان بگویم که متصدیان چه برخوردی با مراجعان می کنند، این پول برای ما زیاد است، این پول را از خانواده ای به این شکل گرفتند که شاید در ال 3 میلیون تومان هم در آمد ندارند.

صورتحساب صندوق

صورتحساب صندوق: در این برگ، ملاحظه می شود که تاریخ پذیرش 11 مرداد و تاریخ ترخیص 18 مرداد ماه قید شده است.

ما هم با کامپوتر سر و کار داریم و نمی دانیم، چطور ممکن است نیروی انسانی نتواند مشکل کامپیوتری را حل کند که کارگری در مملکت اسلامی، همزمان با داغ عزیز، این چنین برا رفع مشکل خود به زحمت بیافتد.

امیدواریم، ریاست بیمارستان، آقای دکتر ولایتی که وجهه مناسبی در بین افکار عمومی از ایشان وجود دارد، دستور بدهند، به مشکل این خانواده داغدار رسیدگی شود و لااقل از آنها بابت رفتار زشتی که از سوی متصدیان شده است دلجویی شود.

—————————————————-

(+) این مطلب در روزنامه جهان صنعت

نون و ریحون، لطفن به شعور سبزها و رفقای خودتون احترام بگذارید

۶ شهریور ۱۳۸۹ 5 دیدگاه

برادران نون و ریحون و … یا کافر و فتنه گر و این طرفی باشید، یا مسلم و سربزیر و اون طرفی. مجوز از سیما گرفتید، پول از سیما گرفتید، با چراغ سبز اونها کارتون رو شروع کردید، در سیمای ضرغامی کار می کنید، لااقل هوای هوادارن خودتون رو داشته باشید، مطمئن باشید، سبزها به شما اعتماد نخواهند کرد.

چند روز گذشته با یکی از اقوام صحبت بود در مورد سریالی با عنوان «نون و ریحون» حقیر تمایلی ندارم بگم من اصلن تلوزیون نگاه نمی کنم.

چرا؛ نگاه می کنم! حالا احتمالن این رفتار من هم ادله روشنی برای عدم فهمیده بودنم باشه!

نون و ریحون سریال مناسبتی که از روز های اول شروعش با ناشی گری خاصی به نظر من خواست تا در دل به اصطلاح «فتنه گران» و «هواداران فتنه» جا باز کنه و همین تناقض برای من عجیب بود.

از روزی میگم که بازیگر یکی از نقش ها به زندان افتاده بود و از شیشه نوشابه خالی و رفتار دوستانه بازجو و تحول فکری و… می گفت و کنایه می زد به وقایع و فجایع سال 88، اما واقعا چه اجباری وجود داره که در یک سریال مناسبتی چنین مسائلی مطرح بشه.

از طرف دیگر، در سریال در مسیر زاینده رود هم، اشاره های قلمبه ای با سمبه در حلق مخاطب فرو می شه، کیه که ندونه، بازیکن فوتبال بی اخلاق و قاتل سریال در مسیر زاینده رود که دست بر قضا از لشگر اشقیا(با کمک برنامه نود، خیرین و کمک سایر فوتبالیست ها و…..) به جنگ لشگر اولیا آمده، همون علی کریمی!

سریال نون و ریحون برای جذب مخاطب، حتا به فرمول قدیمی  که همیشه هم جواب میداد چنگ زده، اما الحمد لله هنوز از سمت ترک های با غیرتمون پاسخی دریافت نکرده، این سریال حتا در قسمت های اخیرش، طعنه های بزرگی رو نثار هموطنان خوب آذری زبان(از جمله خودم) کرده، که بلکه بتواند با درست کردن یک حاشیه، هرچند کوتاه و کوچک، اسم و رسمی برای خودش دست و پا کند، اما هنوز توفیق پیدا نکرده.

در همین راستا، چند نکته به نظرم آمد:

* برادران نون و ریحون و … یا کافر و فتنه گر و این طرفی باشید، یا مسلم و سربزیر و اون طرفی. مجوز از سیما گرفتید، پول از سیما گرفتید، با چراغ سبز اونها کارتون رو شروع کردید، در سیمای ضرغامی کار می کنید، لااقل هوای هوادارن خودتون رو داشته باشید، مطمئن باشید، سبزها به شما اعتماد نخواهند کرد.

دل این وری ها رو که به دست نیاوردید(خر نشدند) هوای هواداران خودتون رو داشته باشید، اینها نباشن، همون بازجو نباشه، حضرات عالی هم نیستید، برای چی خود زنی می کنید؟ اگر بازجویی و … هم باشه، مطمئنا با شما یکی این طرز تفکر بیگانه نیست، پس لطفن به شعور مردم و حق رفاقت خودتون احترام بگذارید.

همه ما میدانیم، صدا و سیما چون ناموس نظام محافظت می شه و امکان نداره بیهماهنگی شما تشریف بیارید 30 قسمت سریال بسازید و هر شب تو پیک مخاطب پخش کنید، ببین نون و ریحون عزیز«ما می فهمیم، باور کن شعور داریم»

** آذری ها به یک سر مسائل حساس هستند، اما عجالتن، اذربایجان نمی دونم چرا چند وقته اینطور ساکت مونده، البته جای شکرش باقیست که برای دلقک بازی های امثال شما سر و صدایی نکرد، شما هم بروید و این دام بر مرغ دگر بنهید، تکنیک «ترک حاشیه ساز» دیگه جواب نمیده.

*** هنوز یادم هست، مهران مدیری چطور با اعتماد مردم، ماجرای اعتصاب مجلس ششم رو به لجن کشید، شما که جای خود دارید.

صدا و سیمای عزیز، کارگردانان مطمئن و خودی و پاستوریزه، شما را به خدا، بیایید به شعور مردم احترام بگذارید، به خودتون هم احترام بگذارید، بابا… گفتن پیام بدید، نگفتن پیام رو با سمبه تو حلق مخاطب زارت فرو کنید، لا اقل یه کم روغن بدید بخوره، گلوش خراشیده میشه با این نوع کار شما.

به شعور ما احترام بزارید، این توقع زیادی؟