میشل اوباما برهنه شد یا بولتن و انتخاب ذوق زده؟

۱۵ شهریور ۱۳۹۱ 2 دیدگاه

این تصویر اصولا یک تابلوی نقاشی از یک برده بوده که  هنرمندی به نام “Karine Percheron-Daniels” که در سال 1970 در فرانسه متولد و در حال حاضر نیز در انگلستان سکونت دارد(من چون در هنر زیاد تخصص ندارم زیاد وارد بحث نمی شوم) آن را مونتاژ کرده(اینجا میتوانید ببینید) این هنرمند ظاهرا سابقه بلندی هم در زمینه چنین اثاری دارد(اینجا ببینید)

امروز در خبری، سایت انتخاب با آب و تاب فراوان نقل کرده که بله…”تصویر برهنه” میشل اوباما، همسر رئیس جمهور ایالات متحده لو رفته(تو گویی عکس هنرپیشه های ایرانی) این خبر سایت انتخاب هم خیلی سریع برای سایت های خبری داخلی با گرایش اصولگرایی مورد توجه قرار گرفته و البته مخاطبان هم از “انتشار عکس نیمه برهنه همسر اوباما” به خصوص با چاشنی”+عکس” استقبال بی نظیری کردند که جای تاسف داره!

عکسی که انتخاب از مطبوعات “خارجی” نقل کرده چیست؟

entekhab

تصویر خبر عجولانه، مشتاقانه و گفناک سایت انتخاب

خیلی هم عالیست که انتشار تصویر نیمه عریان یک زن، حالا که زن اوباماست سبب فیلتر شدن سایت ها نمیشود و حتی سایت هایی مثل بولتن نیوز را هم خوشحال می کند(اینجا)

منتها عزیزان، انقدر در رسوایی دیگران، از ایران گرفته تا پهنه گیتی شتابزده عمل نکنید، اگرچه انتشار چنین اخباری نشان از ذهنیات نگارندگان آن میدهد، منتها یک سرچی هم در اینترنت بد نیست.

این تصویر اصولا یک تابلوی نقاشی از یک برده بوده که  هنرمندی به نام “Karine Percheron-Daniels” که در سال 1970 در فرانسه متولد و در حال حاضر نیز در انگلستان سکونت دارد(من چون در هنر زیاد تخصص ندارم زیاد وارد بحث نمی شوم) آن را مونتاژ کرده(اینجا میتوانید ببینید) این هنرمند ظاهرا سابقه بلندی هم در زمینه چنین اثاری دارد(اینجا ببینید)

بعد از چند ساعت از انتشار خبر جعلی توسط انتخاب، ظاهرا گردانندگان سایت از این اشتباه آگاه و توضیحی ذیل آن درج کردند تحت این عنوان که: “توضیح: این عکس مونتاژی است از سر میشل اوباما بر روی بدن نیمه برهنه یک نقاشی اثر Marie-Guillemine Benoist که با اهدف نژاد پرستانه صورت گرفته است.”

اما سایت های بولتن نیزو و سایت های همسو با این سایت، بدون توجه به توضیح، طوری وانمود کردند که گویی این یک عکس است(در حالی که یک اثری هنری به شمار می رود)

تصویر خبر سایت بولتن نیوز که طوری تنظیم شده که عکس واقعی از همسر اوباما لو رفته است!

تصویر خبر سایت بولتن نیوز که طوری تنظیم شده که عکس واقعی از همسر اوباما لو رفته است!

تنها سر همسر اوباما روی بدنه این نقاشی مونتاژ شده و موجبات شادی روح رسانه های فشل ایرانی را فراهم کرده، کمی دقت هم بد نیست.

تصویر اصلی را در زیر می بینید:

mi

تصویر اصلی که عکس روی آن مونتاژ شده

دوستان با گرایش های مختلف سیاسی به هر حال در فضای رسانه عمل می کنند. اخبار و گزارش ها، حتی اگر با گرایش های سیاسی ما هم همخوانی نداشته باشد، اگر مستند و حرفه ای تنظیم و ارایه شود یقینا باعث خوشحالی ما میشود.

این هم یک نقد دوستانه است، ما ممکن است از رجا و تابناک و… انتظار چنین کارهایی داشته باشیم، اما سایت انتخاب حسابش برای ما جداست.

یا سایت بولتن نیوز که شعار های ارزشی می دهد، چرا باید از خبر لو رفتن تصویر برهنه یک زن (گیریم شوهر رئیس جمهور استکبار جهانی) استفاده کند و مشخصا با این دنبالک نچسب”+عکس” از آن برای جلب مخاطب استفاده ابزاری کند؟

همین کار را اگر بی بی سی فارسی می کرد، نقد می کردیم، اما بی بی سی فارسی که ادعای ارزشی بودن و اصولگرایی ندارد.

چند وقت پیش یک سایت گمنام هم در انتشار تصاویر زنان و دختران بی حجاب عملی مشابه انجام داده بود، آن زمان سایت ها را که نگاه می کردم از بین سایت های موسوم به ارزشی ، تنها سایتی که با این شیوه غیر اخلاقی با عکس ها بازی نکرده و از گزارش های گشت ارشاد استفاده ابزاری نکرده بود، همین سایت بولتن بود.

این نوع اخبار، سطح رسانه ها را تنزل می دهد و مخاطبان را هم دل آزرده می کند. مخاطب به دنبال عکس نیمه برهنه باشد، به سایت های معلومی سر میزند، کسی که بولتن را باز کرده، چرا باید دنبال عکس برهنه یک زن باشد؟

امیدوارم تحریریه سایت ها بابت این دست نوشته های من دلگیر نشوند، بی شک کارهای خوب و خبر رسانی های به جای این سایت ها در فضای رسانه ای جای خود را دارد، اما تمام اینها، با یک اقدام از این دست از بین می رود. این یک نقد دوستانه بود.

ضميمه دنياي اقتصاد: تجربه جديد

۴ شهریور ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

در اين شماره آخر با مربي سگي به اسم "دومان" مصاحبه اي داشتيم كه فكر ميكنم يكي از دلايل زيبا شدن جلد اين شماره همين گفتگو بود. همچنين پرونده جالبي درباره زلزله و ساختمان هاي تهران. پرونده آسيب شناسي بحث هاي خودماني هم كه بحث جدي تري بود در اين شماره همگي دست به دست هم دادند تا شماره هشتم رو بيشتر از باقي شماره هامون دوست داشته باشم. البته همچنان اون شماره يكي كه عكس جلدش گلپا بود و پرونده اقتصاد موسيقي رو ياسين نمكچيان تهيه كرد بود، دوست دارم.

در اين شماره آخر با مربي سگي به اسم "دومان" مصاحبه اي داشتيم كه فكر ميكنم يكي از دلايل زيبا شدن جلد اين شماره همين گفتگو بود. همچنين پرونده جالبي درباره زلزله و ساختمان هاي تهران. پرونده آسيب شناسي بحث هاي خودماني هم كه بحث جدي تري بود در اين شماره همگي دست به دست هم دادند تا شماره هشتم رو بيشتر از باقي شماره هامون دوست داشته باشم. البته همچنان اون شماره يكي كه عكس جلدش گلپا بود و پرونده اقتصاد موسيقي رو ياسين نمكچيان تهيه كرد بود، دوست دارم.

 

هشت شماره عين برق گذشت و البته به سختي

شماره هشتم ضميمه هفتگي دنياي اقتصاد كه منتشر شد، احساس كردم كار به بلوغ خودش رسيده و البته اين اتفاق بدون كمك و حمايت هاي دوستان ممكن نبود.

حدودا سه ماه قبل بود كه آقاي ميرزاخاني، سردبير دنياي اقتصاد خبر داد كه قراره همچين كاري تو روزنامه انجام بشه و مامورم كرد كه مجلاتي كه در حوزه سبك زندگي منتشر ميشن رو تهيه و يه گزارشي از عملكردشون در بيارم.

از همون روز اول ميدونستيم قراره چيكار كنيم و طرح داشتيم و طبق همون هم پيش رفتيم.

حالا بعد از هشت شماره اگرچه براي قضاوت زوده، اما تا همينجا هم فكر نميكردم بتونه به اين خوبي پيش بره.

چه بچه هاي تحريريه دنياي اقتصاد كه اكثرا در بخش مطالب كاربردي همكاري دارن و چه بچه هاي بيرون كه حق التحريري كار ميكنن واقعا از اول كار رو جدي گرفتند، هرچند در اين مدت مشكلاتي هم بود، اما خدا رو شكر كه هميشه تونستيم سر وقت كار رو منتشر كنيم.

البته انتظارها اونطور كه بايد برآورده نشده، اما اين رو اين شماره نوشتم، چون واقعا از اين شماره خيلي خوشم اومد. هم مطالب هم جلد و هم گرافيك صفحات واقعا رشد خيلي خوبي داشته.

خب خيلي از شب ها براي اينكه كار سر وقت انجام بشه به همراه همكرامون تا نيمه ب هم سر كار هستيم. از ردبير روزنامه گرفته تا بچه هاي خوب آتليه، منتها با تمام اينها اين كار رو دوست دارم.

تجربه جديدي برام هستش، جاهاي زيادي بودم، اما مثبت ترين نكته انجا اينه كه حاشيه اي نداريم و كار حرفه اي خودمون رو انجام ميديم كه البته اين به خاطر سيستمي هست كه ايجاد شده و جاي تقدير و تشكر داره.

در ادامه جلد اين هشت شماره اخير رو ملاحظه مي كنيد. براي ديدن مطالب سه شماره آخر هم ميتونيد روي تصوير جلد ها كليد كنيد.

و البته از انتقاد و پيشنهاد دوستان و صاحب نظران استقبال مي كنيم.

8

6

 

4

 

5

 

7

3

2

1

 

ما نوع دوستیم اما شغل ما امداد نیست

۲ شهریور ۱۳۹۱ بدون دیدگاه
راستش را هم شما مي‌دانید، هم ما! هر کسی شغل و تخصصی دارد. از طرفی همه احساس هم داریم ـ غلو که نباشد ـ قاعدتا مردمی که شاعرشان سروده «چو عضوی بدرد آورد روزگار/ دگر عضو‌ها را نماند قرار» باید نوع دوستی بیشتری هم داشته باشند. چه آنکه این نوع بشر از هم میهنان خودمان هم باشد. موضوع شاید همین باشد«احساس»، «تخصص» یا «شغل» در ادامه به این سه اشاره داریم.
احساس: در حادثه غم‌انگیز آذربایجان همه متاثر شدیم. هر کسی به نوعی وظیفه ای داشت، روزنامه‌نگار نوشت و دعوت کرد به کمک، بازاری کمک مالی کرد، هنرمند از وجهه‌اش برای یاری رساندن سود جست و… عده ای هم در همان روزهای اول، تاب نیاورند و از پایتخت و سایر نقاط کشور، خودشان شال و کلاه کردند و راهی آذربایجان شدند. متاسفانه عدم پوشش صحیح اخبار زلزله در روزهای اولیه و موج انتقادات رسانه‌ها (اتفاقا اینجا از آن نقاطی بود که سیاسی هم نبود، از همه طرف انتقاد شد و سیما هم رویه خود را عوض کرد) سبب شد تا موجی از شایعات هم به راه بیفتد. این روزها و با این «شهروند خبرنگار»‌هاي جدید، ما با حجم عظیمی از اطلاعات طرف هستیم. یکی نوشت «کنسرو فاسد» توزیع شده، دیگری از فروش کنسروها مي‌گفت، آن دیگری مي‌گفت هلال احمر درست کار نکرده و…
تخصص: در این بین بودند سایت‌ها و رسانه‌هایی که همان شایعات را بازنشر دادند، اما آیا واقعا مشاهدات قابل استنادی وجود داشت؟ صحت خبر از اولین آموزه‌هاي ژورنالیستی است. اگر همین ضمیمه را در شماره‌هاي قبل تورق کرده باشید، حتما پوریا عالمی (مسوول بخش طنز) را مي‌شناسید. پوریا عالمی از جمله دوستانی بود که برای مشاهده واقعه از نزدیک به آذربایجان سفر کرده بود. تلفنی با عالمی حرف می‌زدم، مي‌گفت شایعه شده که کنسروهای فاسد در بین حادثه دیده‌ها توزیع شده است. از او خواستم در صورت صحت، عکس کنسرو‌هاي فاسد را تهیه و ارسال کند. فردای همان روز، در تماس بعدی عالمی گفت که چیزی نبوده و صرفا یک شایعه بوده است؛ دیدید؟ به همین سادگی. این شایعه ساده است؛ اما تصور مردم روستایی زلزله زده ای را بکنید که از فساد مواد غذایی در هراسند و این هراس به مصیبتشان اضافه شده است. دیگری مي‌گفت کنسروهای اهدایی به فروش می‌رسند چندهزار تشویق و… هم برای این خبر آمده بود، اما یکی در آن میان از خود نپرسید (یا شاید صدایش بین هیاهو و هیجان گم شد) که روستایی زلزله زده که همه چیزش زیر آوار است، پول نقد از کجا می‌آورد تا کنسرو بخرد؟
سایت‌هاي خبری هم خبری مخابره کردند از سرقت‌هایی در مناطق زلزله‌زده، خب طبیعی است که در منطقه زلزله زده، اولین موضوع که باید مورد توجه قرار بگیرد موضوع امنیت منطقه است و کنترل عبور و مرور افراد غیررسمی باید چک شود؛ با این حال همین موضوع هم مورد سوال بود. از موضوع صدا و سیما که بگذریم، رسانه‌ها هم کاری نمي‌توانستند بکنند. شاید بهتر است افکار عمومی با پدیده جدید شبکه‌هاي اجتماعی بیشتر آشنا شود و بین خبری که با اصول خبرنویسی توسط یک ژونالیست تهیه شده با دلنوشته‌ای که توسط یک فرد عادی نگاشته شده تمیز قائل شود. در اصول اولیه حرفه‌ای و اخلاقی روزنامه‌نگاری (تقریبا در تمام متون)آمده است: «استفاده از منبع اصلی اطلاعات، شامل مصاحبه با افرادی که مستقیما در یک داستان نقش دارند، اسناد اصل و دیگر منابع مستقیم اطلاعاتی تا حد امکان و نقل منابع اطلاعات در خبرها» اضلاع اصلی گزارش نویسی یعنی مشاهده و مصاحبه در هیچ کدام از آثار این شهروندخبرنگاران به چشم نمي‌خورد و به نظر مي‌رسد نمي‌تواند منبع قابل اعتمادی باشد.
شغل: ما همه(عموم مردم) اگرچه نوع دوست هستیم و به سهم خود سعی در کمک داریم، اما واقعیت این است که هر کدام از ما پس از یک هفته، دو هفته یا نهایتا یک ماه، ناچاریم به زندگی عادی خود بازگردیم. حضور در منطقه در روزهای اول و مشاهده(توسط همکاران ما) و کمک رسانی(توسط افراد غیر متخصص و نوع دوست) امری طبیعی به نظر مي‌رسد و باید به فال نیک هم گرفته شود، اما ما نهایتا پس از یک ماه مي‌رویم و کسانی که مي‌مانند همان امدادگران (تحت عناوین گوناگون هستند) اجازه بدهید از احساسات کمی فاصله بگیریم. در زلزله سال 1383 زرند، نزدیک به 630 نفر به کام مرگ رفتند، زلزله بم بنا بر برخی آمارها 26 و حتی تا بیش از 30 هزار نفر تلفات داشت، در زلزله 1381 بوئین زهرا نزدیک 300 نفر و در زلزله قائنات(در سال 1376) هزار و 500 نفر تلفات ثبت شده است. از زلزله رودبار و منجیل که 40 هزار نفر را به کام مرگ فرستاد بگذریم.
تلفات هرچه باشد دردناک است، هرچند کیفیت امدادرسانی هرچه ارتقا یابد قاعدتا مطلوب‌تر است، اما نمی‌توان با مقایسه نیروهای امدادی ایران با کشوری مثل ژاپن، استدلال کرد که امداد رسانی آذربایجان ضعیف بوده است. هلال احمر سازمانی است که بخش عمده‌ای از بدنه انسانی آن را نیروهای داوطلب و مردمی تشکیل مي‌دهند. حساب دولت‌ها از سازمانی مثل هلال احمر جداست، اگرچه در سطوح بالای مدیریتی، احتمالا دولت‌ها نقش دارند، اما بدنه، بدنه‌ای مردمی به شمار مي‌رود. شایعاتی که طی دو هفته اخیر علیه نیروهای هلال احمر در فضای مجازی رواج پیدا کرد، کمی دور از انصاف به نظر مي‌رسد. اگر تنها یکی از این شهروند-خبرنگار‌ها اشاره مي‌کردند که نیروهای امدادی چه کاری را در سایر حوادث انجام دادند که در زلزله آذربایجان از آن کوتاهی کردند، مي‌شد این استدلال را پذیرفت. اگر در کشور ما در هر حوزه‌ای مشکلاتی وجود داشته باشد، لا اقل در ایرانی که 8 سال جنگ را پشت سر گذاشته، تقریبا هر دهه 3-4 بلای بزرگ طبیعی را تجربه کرده و… نیروهای امدادی تجربه کافی را دارند و به وظایف خود واقف هستند. هر کس لااقل مطالعه ای کوتاه درباره‌ي اصول امداد و نجات داشته باشد مي‌داند که حضور نیروهای غیر متخصص و تجمع آنان در محل حوادثی از این دست، گاه از خود بلایای طبیعی خطرساز تر است. ما نوع دوستی خود را به اثبات رساندیم، هر کس در شغل و تخصص خود، اجازه دهید آنها هم در حوزه تخصصی خود کارشان را انجام دهند و هرجا کمک لازم بود، ما هم در حوزه تخصصی خودمان کمک کنیم.

راستش را هم شما مي‌دانید، هم ما! هر کسی شغل و تخصصی دارد. از طرفی همه احساس هم داریم ـ غلو که نباشد ـ قاعدتا مردمی که شاعرشان سروده «چو عضوی بدرد آورد روزگار/ دگر عضو‌ها را نماند قرار» باید نوع دوستی بیشتری هم داشته باشند. چه آنکه این نوع بشر از هم میهنان خودمان هم باشد. موضوع شاید همین باشد«احساس»، «تخصص» یا «شغل» در ادامه به این سه اشاره داریم.

«***»

احساس: در حادثه غم‌انگیز آذربایجان همه متاثر شدیم. هر کسی به نوعی وظیفه ای داشت، روزنامه‌نگار نوشت و دعوت کرد به کمک، بازاری کمک مالی کرد، هنرمند از وجهه‌اش برای یاری رساندن سود جست و… عده ای هم در همان روزهای اول، تاب نیاورند و از پایتخت و سایر نقاط کشور، خودشان شال و کلاه کردند و راهی آذربایجان شدند. متاسفانه عدم پوشش صحیح اخبار زلزله در روزهای اولیه و موج انتقادات رسانه‌ها (اتفاقا اینجا از آن نقاطی بود که سیاسی هم نبود، از همه طرف انتقاد شد و سیما هم رویه خود را عوض کرد) سبب شد تا موجی از شایعات هم به راه بیفتد. این روزها و با این «شهروند خبرنگار»‌هاي جدید، ما با حجم عظیمی از اطلاعات طرف هستیم. یکی نوشت «کنسرو فاسد» توزیع شده، دیگری از فروش کنسروها مي‌گفت، آن دیگری مي‌گفت هلال احمر درست کار نکرده و…

«***»

تخصص: در این بین بودند سایت‌ها و رسانه‌هایی که همان شایعات را بازنشر دادند، اما آیا واقعا مشاهدات قابل استنادی وجود داشت؟ صحت خبر از اولین آموزه‌هاي ژورنالیستی است. اگر همین ضمیمه را در شماره‌هاي قبل تورق کرده باشید، حتما پوریا عالمی (مسوول بخش طنز) را مي‌شناسید. پوریا عالمی از جمله دوستانی بود که برای مشاهده واقعه از نزدیک به آذربایجان سفر کرده بود. تلفنی با عالمی حرف می‌زدم، مي‌گفت شایعه شده که کنسروهای فاسد در بین حادثه دیده‌ها توزیع شده است. از او خواستم در صورت صحت، عکس کنسرو‌هاي فاسد را تهیه و ارسال کند. فردای همان روز، در تماس بعدی عالمی گفت که چیزی نبوده و صرفا یک شایعه بوده است؛ دیدید؟ به همین سادگی. این شایعه ساده است؛ اما تصور مردم روستایی زلزله زده ای را بکنید که از فساد مواد غذایی در هراسند و این هراس به مصیبتشان اضافه شده است. دیگری مي‌گفت کنسروهای اهدایی به فروش می‌رسند چندهزار تشویق و… هم برای این خبر آمده بود، اما یکی در آن میان از خود نپرسید (یا شاید صدایش بین هیاهو و هیجان گم شد) که روستایی زلزله زده که همه چیزش زیر آوار است، پول نقد از کجا می‌آورد تا کنسرو بخرد؟

سایت‌هاي خبری هم خبری مخابره کردند از سرقت‌هایی در مناطق زلزله‌زده، خب طبیعی است که در منطقه زلزله زده، اولین موضوع که باید مورد توجه قرار بگیرد موضوع امنیت منطقه است و کنترل عبور و مرور افراد غیررسمی باید چک شود؛ با این حال همین موضوع هم مورد سوال بود. از موضوع صدا و سیما که بگذریم، رسانه‌ها هم کاری نمي‌توانستند بکنند. شاید بهتر است افکار عمومی با پدیده جدید شبکه‌هاي اجتماعی بیشتر آشنا شود و بین خبری که با اصول خبرنویسی توسط یک ژونالیست تهیه شده با دلنوشته‌ای که توسط یک فرد عادی نگاشته شده تمیز قائل شود. در اصول اولیه حرفه‌ای و اخلاقی روزنامه‌نگاری (تقریبا در تمام متون)آمده است: «استفاده از منبع اصلی اطلاعات، شامل مصاحبه با افرادی که مستقیما در یک داستان نقش دارند، اسناد اصل و دیگر منابع مستقیم اطلاعاتی تا حد امکان و نقل منابع اطلاعات در خبرها» اضلاع اصلی گزارش نویسی یعنی مشاهده و مصاحبه در هیچ کدام از آثار این شهروندخبرنگاران به چشم نمي‌خورد و به نظر مي‌رسد نمي‌تواند منبع قابل اعتمادی باشد.

«***»

شغل: ما همه(عموم مردم) اگرچه نوع دوست هستیم و به سهم خود سعی در کمک داریم، اما واقعیت این است که هر کدام از ما پس از یک هفته، دو هفته یا نهایتا یک ماه، ناچاریم به زندگی عادی خود بازگردیم. حضور در منطقه در روزهای اول و مشاهده(توسط همکاران ما) و کمک رسانی(توسط افراد غیر متخصص و نوع دوست) امری طبیعی به نظر مي‌رسد و باید به فال نیک هم گرفته شود، اما ما نهایتا پس از یک ماه مي‌رویم و کسانی که مي‌مانند همان امدادگران (تحت عناوین گوناگون هستند) اجازه بدهید از احساسات کمی فاصله بگیریم. در زلزله سال 1383 زرند، نزدیک به 630 نفر به کام مرگ رفتند، زلزله بم بنا بر برخی آمارها 26 و حتی تا بیش از 30 هزار نفر تلفات داشت، در زلزله 1381 بوئین زهرا نزدیک 300 نفر و در زلزله قائنات(در سال 1376) هزار و 500 نفر تلفات ثبت شده است. از زلزله رودبار و منجیل که 40 هزار نفر را به کام مرگ فرستاد بگذریم.

تلفات هرچه باشد دردناک است، هرچند کیفیت امدادرسانی هرچه ارتقا یابد قاعدتا مطلوب‌تر است، اما نمی‌توان با مقایسه نیروهای امدادی ایران با کشوری مثل ژاپن، استدلال کرد که امداد رسانی آذربایجان ضعیف بوده است. هلال احمر سازمانی است که بخش عمده‌ای از بدنه انسانی آن را نیروهای داوطلب و مردمی تشکیل مي‌دهند. حساب دولت‌ها از سازمانی مثل هلال احمر جداست، اگرچه در سطوح بالای مدیریتی، احتمالا دولت‌ها نقش دارند، اما بدنه، بدنه‌ای مردمی به شمار مي‌رود. شایعاتی که طی دو هفته اخیر علیه نیروهای هلال احمر در فضای مجازی رواج پیدا کرد، کمی دور از انصاف به نظر مي‌رسد. اگر تنها یکی از این شهروند-خبرنگار‌ها اشاره مي‌کردند که نیروهای امدادی چه کاری را در سایر حوادث انجام دادند که در زلزله آذربایجان از آن کوتاهی کردند، مي‌شد این استدلال را پذیرفت.

اگر در کشور ما در هر حوزه‌ای مشکلاتی وجود داشته باشد، لا اقل در ایرانی که 8 سال جنگ را پشت سر گذاشته، تقریبا هر دهه 3-4 بلای بزرگ طبیعی را تجربه کرده و… نیروهای امدادی تجربه کافی را دارند و به وظایف خود واقف هستند. هر کس لااقل مطالعه ای کوتاه درباره‌ي اصول امداد و نجات داشته باشد مي‌داند که حضور نیروهای غیر متخصص و تجمع آنان در محل حوادثی از این دست، گاه از خود بلایای طبیعی خطرساز تر است. ما نوع دوستی خود را به اثبات رساندیم، هر کس در شغل و تخصص خود، اجازه دهید آنها هم در حوزه تخصصی خود کارشان را انجام دهند و هرجا کمک لازم بود، ما هم در حوزه تخصصی خودمان کمک کنیم.

————

این مطلب را برای ضمیمه آخر هفته روزنامه دنیای اقتصاد مورخ دوم شهریور 1391  نوشتم