امپراتوری دریانی ها در سه نسل(4)

۱۱ مرداد ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

دکتر بهشتی کلید خانه اش را به من می سپرد

حاج  مهدی ابراهیمی و برادرش حاج علی اکبر برحمت خدا رفتند. اما هنوز هم از آن دریانی های نسل اولی در بین ما هستند. پیر مردان با تجربه ای که پر از حرف های نگفته اند. حرف های جالبی که امروز برای ما شنیدی هستند. يكي از آن درياني هايي كه سال ها پيش به پايتخت آمده كسي است به نام حاج حسن پور مطلب درياني. او زماني به تهران آمد كه پانزده سال بيشتر نداشت و در نزد شهسواري درياني كه مغازه خواربارفروشي داشت، مشغول به كار شد. او تا سال ها در نزد شهسواري به كار پرداخت و دخترش را به همسري برگزيد.

بعدها او مغازه اي با سرمايه خود باز كرد و مشغول به كسب و كار شد. حالا او علاوه بر مغازه خواربارفروشي، يك مغازه بنكداري هم دارد و از سهامداران شركت رب سازي درياندشت هم هست.علاوه بر آن رئیس هیات مدیره شرکت فروشگاه های زنجیره ای یاران دریان هم هست.

پیر مرد هنوز هم اصلی ترین میراث گذشتگانش را به همراه دارد، خلق خوش، روابط عمومی بالا و از همه مهم تر، تکنوکرات تمام عیاری است. از پیشرفت علم می گوید و لزوم بروز شدن شیوه های کسب و کار. از اعتمادی که مشتریان به فروشگاه های محله دارد می گوید و روزهایی که دکتر بهدشتی کلید خانه اش را به او امانت میداده. او ورود هایپر استار و فروشگاه های زنجیره ای را چیز نویی نمیداند و آنها را با فروشگاه های کوروش(فروشگاه خیامی ها) و فردوسی مقایسه می کند و سرنوشت انچنانی برایشان متصور نیست. این گفتگو را بخوانید تاحاج پورمطلب شما را به روزهایی ببرد که در آن شیشه نوشابه پپسی از خود نشوابه گران تر بوده.

***

اول در مورد دریان بگویید، دریانی ها چطور کارشان را شروع کردند، از کی به فکر مهاجرت افتادند؟

دریانی کلا مهاجرت میکردند. دریان؛ ولایت ما منطقه ای کم اب است، کشاورزی هم هست، اما مهاجرت هم میکردند. این قبل از به وجود امدن تهران و شهرهای بزرگ و پر رونق ایران است.

پیش از رونق شهرهای ایران، اکثرا ـ دریانی ها ـ به سمت روسیه میرفتند، در دوران نیکولای، قبل از حکومت کمونیستی شوروی مهاجرت به روسیه بود، بعد از کمونیست ها دیگر به سمت ترکیه می رفتند، در ترکیه هم کسب و کار می کردند.

به تدریج پس از آبادانی مملکت خودمان، به ایران امدند و از آن بین به تهران مهاجرت کردند. الان هم از همشهری های ما در باکو و اذربایجان یا ترکیه هستند. هنوز هم رفت و آمدهای قدیمی بین اقوام هست.

کسانی که به ترکیه رفته بودند بعد از بازگشت بیشتر در ارومیه ساکن شدند. بیشتر تجارت ما مواد غذایی بود. از اینها که بگذریم، بعد از ابادانی ایران بعد از سال 1300، دریانی ها دیگر از دوره همان حاج مهدی ابراهیمی دریانی به تهران آمدند و بیشتر هم در کار چای بودند. در بازار و سه راه حاجی زمان، دورتادور دریانی ها بودند.

عده ای هم در شغل کافه بودند. کسانی که در ترکیه بودند بیشتر وقتی به تهران امدند به سمت افتتاح کافه یا قهوه خانه رفتند. تعدادی از همشهریان ما در چارراه حسن اباد و مخبر الدوله و… قهوه خانه های خوبی داشتند. اما به مرور همه دریانی ها از شغل قهوه خانه داری در آمدند و به سمت فروش مواد غذایی سوق پیدا کردند. البته لوستر فروشی هم داشتند، عده ای هم سراغ لوستر فروشی رفتند.

بچه هایتان الان چه کار میکنند، نسل سومی ها شغلشان چیست، مثل شما در یک صنف متمرکز شدند؟

الان بچه های ما دیگر اکثرا تحصیل کرده هستند و وارد شغل ما نمی شوند. شغل ما خسته کننده بود. پسر خود من پزشک متخصص قلب و عروق است، مهندسی، پزشکی، فنی و… هم هستند.

دریانی ها اکثرا مردمان ساده و سخت کوشی بودند، از ابتدا تاکنون نخواستند سراغ حقوق بگیری دولتی بروند. ما امروز هم حقوق بگیر دولت خیلی کم داریم. تحصیل کرده هم که امروز داریم، بیشتر به سمت مشاغل آزاد می روند.

شما در مورد قهوه خانه داری دریانی ها گفتید که به مرور زمان از بین رفته، بچه های شما هم امروز دیگر به شغل شما تمایلی ندارند، نگران نیستید که ارام آرام از گردونه خارج شوید و به سرنوشت قهوه خانه داران دچار شوید خصوصا آنکه فروشگاه های جدیدتر هم آمدند؟

ما نگرانی نداریم. هر کاری را باید بروز کرد. شما اگر یک جا بایستید، مطمئن باشید گردش زمان شما را از گردونه خارج می کند. ما یک زمانی در مغازه هایمان جنس را به صورت سنتی و یک سیر و دو سیر و 5 سیر می فروختیم. مثلا کسی می آمد یک سیر چای می خرید. مشتری اگر ظهر آبگوشت داشت، می آمد و یک سیر نخود و لوبیا می خرید، ما اینطور کاسبی را شروع کردیم.  من تخم مرغ جفتی 30 شاهی فروختم که اصلا هم سن و سالان شما نمیدانند 30 شاهی چقدر است، وقتی بعدها تخم مرغ شد یک قران مردم مدتی نخریدند چون می گفتند گران شده. ما این زمان کاسب بودیم. اما ما هم باید بروز شویم.

علم هم همینطور است، علمی که امروز در جهان رایج است مثل 20 سال قبل است؟ شغل ما هم همینطور است، یک زمانی بود ما جنس گیر نمی آوردیم در قفسه ها بچینیم. چوبک های بسته بندی آمده بود خیلی خوشحال شده بودیم که قفسه هایمان را با چوبک پر میکنیم. صابون و چوبک می آوردیم و در قفسه ها می چیدیم، چای بسته بندی که آمده بود خوشحال بودیم که قفسه ها را پر می کرد.ولی امروز برای چیدن جنس در قفسه ها جا نداریم.

قدیم ما خواربار فروشی و اقلام خشک می فروختیم، لبنیاتی ها هم یخچال داشتند. الان مخلوط شده. لبنیاتی ها یادم هست که یک قالبی درست کردند، من خودم هم می کردم، کره را در کاغذ می گذاشتیم و قالب می زدیم مثلا 75 گرم یا 100 گرم اینطور می فروختیم.  در تهران مثلا چندمغازه معروف بود کره را اینطور می فروختند، ما میرفتیم مثلا از اخوان در چارراه سدعلی خرید می کردیم. در آن زمان ما یک یخچال های چوبی قدیمی داشتیم. وسط این یخچال ها یک محفظه ای بود که در آن یخ میریختیم، در آن دوغ و ماست و... میگذاشتیم. اولین یخچالی که آمد، همین یخچال های خانگی بود. بالا فریزر بود و پایین هم یخچال بود، در مغازه ها هم همین ها بود. این در سال 35 تازه آمد . بعد از آن  یخچال صندوقی آمد. بعد در سال 1342 بود که من یک مغازه گرفتم در میدان هدایت. کارخانه یخچال سازی راه افتاده بود، کارخانه زاگرس بود.

قدیم ما خواربار فروشی و اقلام خشک می فروختیم، لبنیاتی ها هم یخچال داشتند. الان مخلوط شده. لبنیاتی ها یادم هست که یک قالبی درست کردند، من خودم هم می کردم، کره را در کاغذ می گذاشتیم و قالب می زدیم مثلا 75 گرم یا 100 گرم اینطور می فروختیم. در تهران مثلا چندمغازه معروف بود کره را اینطور می فروختند، ما میرفتیم مثلا از اخوان در چارراه سدعلی خرید می کردیم. در آن زمان ما یک یخچال های چوبی قدیمی داشتیم. وسط این یخچال ها یک محفظه ای بود که در آن یخ میریختیم، در آن دوغ و ماست و... میگذاشتیم. اولین یخچالی که آمد، همین یخچال های خانگی بود. بالا فریزر بود و پایین هم یخچال بود، در مغازه ها هم همین ها بود. این در سال 35 تازه آمد . بعد از آن یخچال صندوقی آمد. بعد در سال 1342 بود که من یک مغازه گرفتم در میدان هدایت. کارخانه یخچال سازی راه افتاده بود، کارخانه زاگرس بود.

به موضوع خوبی اشاره کردید، تنوع محصولات، الان  فروشگاه های مدرن تنوع محصول بالایی دارند، شما چطور؟

الان ما در هر مغازه ای 2500 تا 3000 قلم کالا ارایه می کنیم. معادل یک هایپر استار، ما در یک مغازه 100 متری جنس داریم.منتها او(هایپر استار) ممکن است از هر قلم کالا 500 عدد داشته باشد، ولی ما 5 عدد داشته باشیم، منتها ما اقلاممان با هایراستار برابر است.

البته ببینید دریانی ها یک شم کاسبی خوبی دارند، ما قبل از بوجود آمدن فروشگاه های زنجیره ای در تهران و اصلا قبل از آنکه به فکر تاسیس هایپر استاری بیافتند، ما خودمان به این فکر افتادیم.

اولین شرکت زنجیره ای که به ثبت رسیده، تحت عنوان شرکت فروشگاه های زنجیره ای یاران دریان ما هستیم. خدا بیامرزد، آقای مهدی ابراهیمی دریانی، 30 سال  پیش می گفت شما باید این مغازه های کوچکتان را به مغازه های بزرگ و زنجیره ای تبدیل کنید، فکرش باز بود. ما هم فکرمان تقریبا به روز است. ضمن اینکه ببنید ما با مردم در مراوده هستیم. ما از هر مشتری یک کلام یاد بگیریم شما ببینید در روز ما چقدر به آموخته هایمان افزوده می شود!

از اولین باری که کار کردن را شروع کردید بگویید؟

اولین مغازه ای که کار کردم، سال 1332 در خیابان 30 متری کارگر مشغول به کار شدم. وقتی من درسم تمام شد، یک دایی داشتم، خدابیامرزد، مرا به مغازه یکی از اشنایان برد که الان پدر خانم من هستند ایشان، می گفت چون او  آدم سالمی است،  اگر جای دیگر دوبرابر حقوق هم بدهند، شما باید بروید پیش ایشان و کار کنید. هم کار یاد می گیرید هم صداقت می آموزی و هم کاردان می شوید. واقعا هم الان که به اینجا رسیدم میبینم دایی ام فکر خوبی داشت، من اولین حقوقم 5 تومان بود، خب فرد دیگری ممکن بود دو برابر یا سه برابر این به من حقوق بدهد، اما نگاه کنید آن اشخاصی که در مغازه های دیگر کار کردند، هیچ کدام صاحب کسب و کار نشدند.

شما چند سال کار کردید؟

من 50 سال مداوم کار کردم. اما 50 سال نبود، 100 سال بود. ما روزی 16 ساعت تا 18 ساعت مداوم کار کردیم. ما 8 ساعت کار نکردیم! 8 ساعتی که 6 ساعتش را هم از زیر کار در برویم نبوده، ما 6 صبح در مغازه را باز کردیم شب ساعت 11 می بستیم. طوری بود که روز سرپا خوابمان می برد، ما اینطور کار کردیم، که حالا دریانی برند شده است.

یادتان هست در آن سال های 1330 چند مغازه دریانی در تهران بود؟

در آن زمان شاید 20 مغازه دریانی (سوپر مارکتی) و مثلا 10 تا 15 قهوه خانه دریانی در تهران بود.

الان چطور؛ چند مغازه دریانی در تهران تخمین میزنید؟

الان ما فقط 400 مغازه دریانی در تهران داریم. حالا مغازه های لوکس فروشی و لوازم خانگی و لوازم اشپزخانه و کابینت سازی و… را کنار بگذارید چون ما در شغل های دیگر هم هستیم، منتها سوپر مارکت ها بیشتر معروف شدند.

گفتید صاحب کار شما باعث شد تا شما پیشرفت کنید، چه ویژگی منحصر بفردی موجب این پیشرفت شد؟

صداقت، اخلاق، مشتری داری، مشتری وقتی از در می رسید باید ما قبل از مشتری به مشتری سلام می کردیم. مشتری یک قران خرید می کرد باید می گفتیم «خدا بده برکت» نمی گفتیم از ما می پرسید چرا نگفتید؟ خب این سنت ها را ما الان هم حفظ کردیم.

اولین مغازه خودتان را کی، چطور و با چه سرمایه ای براه انداختید؟

من از سال 32 به مدت 7-8 سال کارگری کردم. کلا دوجا کارگری کردم هر دو جا هم از من راضی بودند. اعتماد داشتند، حساب بانکی به نام من بود، بعد از مدتی که کار کردم، چون از کارم راضی بودند، مرا در سود شریک کردند. با ده درصد سود سالانه که داشتم و حقوقم، پولی جمع کردم. بعد با یک نفر شریک شدم و سال 40 با 15 هزار تومان سرمایه من و 15 هزار تومان هم سرمایه شریکم،  هم مغازه دو دهنه خریدیم، هم قفسه بندی کردیم، هم جنس خریدیم.

مغازه را 7 هزار تومان در قلهک خریدیم. 7 هزار تومان هم کل قفسه بندی، یخچال، ترازو و ویترین و… شد. این 14 هزار تومان شد. با 15 هزار تومان آن روز ما یک مغازه دو دهنه را با جنس پر کردیم.

نحوه تهیه جنس خوار بار فروشی ها یا بقالی ها، در آن سالها چطور بود؟

آن موقع عمده فروشان بیشتر در میدان اعدام یا بازار بودند. اینها که آنجا عمده فروشی داشتند و حجره داشتند، برای ما نمونه می آوردندف مثلا نمونه چای، نمونه برنج و…

البته برای خرده – ریزه ها خودمان می رفتیم بازار. یک کیسه روی کولمان می انداختیم و با صد تومان راهی بازار می شدیم. شاید در سی مغازه می رفتیم و قرقره و نخ و مداد و پاکن و… خرده ریز می خریدیم. مرکز خوار بار میدان اعدام بود. قند وشکر دولتی بود، سیگار  را مثلا از بازار یک نفر بود خدابیامرزد، آدم خوبی هم بود، به همه کمک میکرد، نامش حسن سیگاری بود و در بازار بود، سیگار را به ما میداد با چک ده روزه.

امروز یکی از فروش های اصلی سوپرمارکت ها لبنیات و اقلامی از این دست است که در یخچال نگهداری می شود، در آن دوران چطور بود ؟

قدیم ما خواربار فروشی و اقلام خشک می فروختیم، لبنیاتی ها هم یخچال داشتند. الان مخلوط شده. لبنیاتی ها یادم هست که یک قالبی درست کردند، من خودم هم می کردم، کره را در کاغذ می گذاشتیم و قالب می زدیم مثلا 75 گرم یا 100 گرم اینطور می فروختیم.

در تهران مثلا چندمغازه معروف بود کره را اینطور می فروختند، ما میرفتیم مثلا از اخوان در چارراه سدعلی خرید می کردیم. در آن زمان ما یک یخچال های چوبی قدیمی داشتیم. وسط این یخچال ها یک محفظه ای بود که در آن یخ میریختیم، در آن دوغ و ماست و… میگذاشتیم. اولین یخچالی که آمد، همین یخچال های خانگی بود. بالا فریزر بود و پایین هم یخچال بود، در مغازه ها هم همین ها بود. این در سال 35 تازه آمد . بعد از آن  یخچال صندوقی آمد. بعد در سال 1342 بود که من یک مغازه گرفتم در میدان هدایت. کارخانه یخچال سازی راه افتاده بود، کارخانه زاگرس بود.

یک اوستا رحمانی بود که از زاگرس بیرون آمده بود و خودش یخچال می ساخت. من رفتم و به او پیشنهاد دادم که یخچالی درست کند که مشتری بتواند از در شیشه آن جنس داخلش را ببیند و خودش جنس را بردارد، که اولی را به سفارش من ساخت. بعد زیاد شد.

امروز دیگر شیر و نوشابه ها با بسته بندی های یکبار مصرفغ عرضه می شوند، انقراض نسل نوشابه های شیشه ای به دو دهه قبل مربوط می شود، یادتان هست نوشابه چطور وارد بازار شد؟

قبل از اینکه نوشابه های پپسی بیاید ، در سال های قبل از 32، در کوچه ها لیموناد می فروختند. در سال 32-33 به بعد تازه پپسی کولا آمد، بعد کوکا کولا آمد و گفتند لیموناد غیر بهداشتی است و جمع کردند.

اول که پپسی کولا آمده بود، شیشه های پپسی از خود نشوابه گران تر بود. پپسی 5 ریال بود، شیشه نوشابه 5 تومان بود. بعد اوایل پپسی کولا نمیرسید به مغازه ها، از طرفی دست اقلیت های مذهبی هم بود و خاطرم هست تبلیغات سوئی هم بین مردم رواج پیدا کرد همان زمان علیه پپسی کولا. بعد کوکا کولا آمد،  اینها که با هم رقیب شدند، کمی دست و بال ما باز تر شد. پپسی می گفت برای من را بفروش، کوکا ارزان تر می کرد با تسهیلات بهتر که کوکا کولا بفروشیم.

شیر هم یکی از اقلام پر مصرف امروزیست، در دوره شما کی شیر و لبنیات شرکتی برای اولین بار عرضه شد؟

به نظرم سال 34 یا 35 بود، کارخانه پاستوریزه بود. پاک را بعدها فورموست امریکا با مشارکت ایرانی ها براه انداختند که بعدها آنها سرمایه شان را واگذار کردند. هنوز هم مقداری سرمایه در پاک دارند، منتها آنها به صورت مداوم سرمایه شان را واگذار کردند و ….یک موقعی 70-80 درصد برای امریکایی ها بود، 20-30 درصد برای ما بود.

شما هم سهم داشتید، چقدر، هنوز هم دارید؟

بله، ما هم سهم داشتیم. مثلا نفری هزار تومان در شیر پاک سهام خریده بودیم. من هنوز هم سهامم را دارم، خیلی هم راضی هستم. همان پولی که دادم، سالی به ما سه برابر سود میداد. خود من دو هزار تومان سهم خریده بودم که الان حدودا 10-12 میلیون شده است.

امروز هایپر استار براه افتاده، شما در حافظه تاریخیتان هم مشابه هایپر استار دارید، میدانم که فروشگاه کوروش هم در دوره خودش یک هایپر استار بوده، چه اتفاقی افتاد؟

کوروش دولتی بود. اولین فروش گاه بزرگی که براه افتاد، فروشگاه فردوسی بود، در خیابان فردوسی زیر بانک ملی بود. معروف شد، مردم ریختند و رفتند و خرید کردند و… اینها جواب نمیدهد. روز اول مردم برای اینکه ببیند چه است هجوم می برند، همین هایپر استار هم فروشگاه روز اولش با الان افت خیلی زیادی در نظر مشتری داشته است.

اما تجربه کاری و فرهنگ جلب مشتری است که مشتری را نگه میدارد و الا شما تابلو میزنید، تبلیغات می کنید، مردم اول می ایند، اما اگر توانستید مشتری را نگهدارید، این هنر است.

آن زمان هم فروشگاه فردوسی بود، فکر کنم سال های 40 تا 42 بود. بعد خیامی آمد و فروشگاه کوروش(قدس فعلی) را دایر کرد. همان زمان هم در فروشگاه ها شما خرید میکردید، مثل حالا یک خانم صصندوق داری اصلا در صورت شما نگاه هم نمیکرد، میگفت اینقدر پول بده و برو… ولی ما شما را به عنوان دوست و مشتری می شناسیم. احوال پرسی می کنیم. ما رابطه عاطفی داریم.

در مورد فن مشتری داری و روابط عمومی و… گفتید، اعتماد مشتری چقدر به شما جلب میشد؟

من خودم یادم می آید، خدا بیامرزد، مرحوم آقای دکتر بهشتی، قلهک منزل داشت، مسافرت می رفت، کلیدش را به من میداد که کارگر مغازه من شب به منزلشان برود و آنجا بخوابد، همان آقا، آقای علی رجایی بود که الان یکی از بهترین سوپر مارکت ها را دارد، ایشان سال 40 آمده بود تهران پیش ما کار میکرد. چنین مشتری هایی ما داشتیم.

—————-

این مطالب در پرونده ای در همشهری ماه، شماره 80، مورخ مرداد 1390،  تحت عنوان کلی: “امپراتوری دریانی ها” از صفحات 116 تا 125 منتشر شد.  برای دیدن عناوین پرونده روی آنها کلیک کنید:

امپراتوری دریانی ها در سه نسل(5)

۱۱ مرداد ۱۳۹۰ 1 دیدگاه

سلاطين ديروز بقالي ها در حال تشكيل امپراتوري سوپرماركت ها



شما در تهران زندگي مي كنيد، زبان تهران حسب تعريف فارسي است، اما محال است تاكنون به فروشگاه مواد غذايي، سوپرماركت يا بقالي برويد و رواج زبان تركي را نديده باشيد. بله: آذربايجاني ها هستند، درست هم در صنوف مربوط به مواد غذايي حضور دارند. اين مردمان سختكوش از يكسو نانوايي ها و از ديگرسو سوپرماركت ها را در دست دارند. اكثر پخشي هاي معروف تهران هم ترك زبان هستند. اما در بين آذربايجاني ها اهالي يك شهر معروف ترند. «درياني ها»، آنها ديگر امروز فقط اهل يك شهر نيستند، آنها يك برند در عرصه توزيع و عرضه مواد غذايي شده اند. موضوع تا آنجا پيش رفته كه خيلي از سوپرماركت ها كه اصالتا درياني هم نيستند، نام «سوپر درياني» براي خودشان انتخاب مي كنند. گل مغازه هاي تهران براي درياني هاست، از فرمانيه در شمال شرق تهران، تا سعادت آباد در شمال غرب تهران، هر جا كه ميدان پرتردد و بزرگي هست، اگر سوپرماركتي آن حوالي باشد، بزرگ ترين و چشمگير ترين آن «درياني» است. آنها از 70-60سال قبل كه به تهران آمدند زمينه صنفي خودشان را شروع كردند و با ساز و كاري كه در اين گفت وگو مي بينيد، كار و صنف خود را گسترش دادند، تا امروز به فكر رقابت با هايپراستار افتادند.قرار باشد در تهران يك طايفه ادعاي صنفي را داشته باشد، آنها درياني ها هستند كه مدعي سوپرماركت داري هستند. تجربه يي 70 ساله و سرمايه يي عظيم در اختيار آنهاست، از سوي ديگر گل مغازه هاي تهران را هم دارند و به نظر مي رسد، سلاطين ديروز بقالي هاي تهران، خود را براي راه اندازي امپراتوري جديد آماده مي كنند. با مهدي عارفي دريان، مديرعامل فروشگاه زنجيره يي ياران دريان گفت وگويي درباره همين موضوعات انجام داديم كه در ادامه مي آيد.

اكثر سوپرماركت داران پايتخت آذربايجاني هستند. اين اكثريت طوري در اين صنف وارد شدند كه تقريبا زبان غالب در داخل سوپر ماركت هاي تهران تركي است. از آن بين «درياني ها» در بين ساير همزبانان خود در اين صنف اقبال بيشتري داشتند، توضيح دهيد چگونه وارد اين صنف شديد؟
البته ما نسل سوم آقايان (درياني هاي مهاجر) هستيم. از 60 سال قبل درياني ها در تهران قدمت دارند. درياني ها فعال، كوشا و خونگرم هستند. شايد روابط عمومي كه در محل كار دارند را در منزل نداشته باشند. برقراري رابطه گرم با مشتري يكي از دلايل اصلي موفقيت درياني هاست. بزرگ ترين موضوع اما عشق به كار است. مي گويند چرا آذري ها مي توانند اين كار ـ به ظاهر ساده ـ را انجام دهند، چرا ساير هموطنان نمي توانند اين شغل را مثل آذري ها انجام دهند؟ جواب اينجاست كه از ساعت 6 صبح تا 12 شب يكسره كار مي كنند، تلاش مي كنند و پشتكار دارند و از همه مهم تر اتحاد زيادي دارند. خيلي از جواناني كه در شهر ما به يك سني مي رسند و براي كار به تهران مي آيند، به سرعت به فروشگاه هاي همشهري هاي خود در تهران مي روند و در آنجا مشغول مي شوند. پس از مدتي كه به يك رشد نسبي مي رسند، با كمك همان فاميل خود يك مغازه جداگانه باز مي كنند.

اتفاقا من فكر مي كنم همين سنت است كه درياني ها را رشد داده، درباره اين شيوه توسعه كارتان بيشتر توضيح دهيد؟
در بين درياني ها اين كار (سوپرماركت داري) يك بيزينس فاميلي است و در اين بيزينس فاميلي، افراد شاخص و صاحبان سرمايه و مغازه، ترجيح مي دهند در بحث نيروي انساني از اقوام و نهايتا همشهريان خود استفاده كنند.
ميگوييد چرا فاميل هاي خودتان را مي آوريد، امتحان كنيد! شما يك هفته امتحاني پاي دخل در يك سوپرماركت از 6صبح تا 12 شب بايستيد، مطمئن باشيد پس از يك هفته اين كار را رها مي كنيد. اكثر همشهريان ما واريس دارند.

ما روزي كه هايپر آمد، از مديريت سايه خودمان خارج شديم. از اسفند 83 ، نخستين فروشگاه خصوصي ايران را به نام خودمان ثبت كرديم. ديدگاه حاج آقا (پور مطعلب، رييس هيات مديره) و ساير اعضاي بزرگ درياني ها، پيش تر سنتي بود. شما مي دانيد ديدگاه هاي سنتي به سختي با ديدگاه هاي مدرن ارتباط برقرار مي كنند. ما آمديم و با اعتمادي كه به ما كردند، نيروهاي با طرز فكر جوان تر را با نگاه سنتي يك تلفيقي ايجاد كرديم و استارت واقعي ياران دريان را از تقريبا 21 ماه قبل زديم. الان 74 شعبه زنجيره يي ياران دريان داريم كه بزودي 80 شعبه خواهد شد، از سوي ديگر، شعبات كوچكمان را جمع مي كنيم، سعي مي كنيم شعبات بزرگ تر را ايجاد كنيم كه بتوانيم خدمات بهتري به مصرف كننده بدهيم.

ما روزي كه هايپر آمد، از مديريت سايه خودمان خارج شديم. از اسفند 83 ، نخستين فروشگاه خصوصي ايران را به نام خودمان ثبت كرديم. ديدگاه حاج آقا (پور مطعلب، رييس هيات مديره) و ساير اعضاي بزرگ درياني ها، پيش تر سنتي بود. شما مي دانيد ديدگاه هاي سنتي به سختي با ديدگاه هاي مدرن ارتباط برقرار مي كنند. ما آمديم و با اعتمادي كه به ما كردند، نيروهاي با طرز فكر جوان تر را با نگاه سنتي يك تلفيقي ايجاد كرديم و استارت واقعي ياران دريان را از تقريبا 21 ماه قبل زديم. الان 74 شعبه زنجيره يي ياران دريان داريم كه بزودي 80 شعبه خواهد شد، از سوي ديگر، شعبات كوچكمان را جمع مي كنيم، سعي مي كنيم شعبات بزرگ تر را ايجاد كنيم كه بتوانيم خدمات بهتري به مصرف كننده بدهيم.

مشخص شد كه به خاطر سختكوشي آذربايجاني ها، آنها در سوپرداري موفق هستند. نگفتيد در بين آذربايجاني ها، چرا درياني ها تا اين حد شاخص شدند؟
اين شغلي است كه شما از صبح تا شب مدام در حال چيدمان و مدام در حال ارتباط با مشتري هستيد. ما تنها قشري هستيم كه «نداريم»، نداريم. يعني در فروشگاه هاي درياني ها، عبارتي با اين مفهوم وجود ندارد. درياني روزي مي ميرد كه مشتري چيزي بخواهد و او بگويد نداريم.
ما سعي كرديم هميشه هر چيزي كه مشتري خواسته است را برايش تهيه كنيم. اين فن برگ برنده درياني هاست. شما يك چيزي مي خواهيد، درياني ندارد، اما به شما نمي گويد نداريم، مي گويد تمام كرديم، يادداشت مي كنم و فردا برايتان مي آورم.

من هنوز پاسخم را درباره اين بيزينس فاميلي دريافت نكردم!
ببينيد، اينكه بيزينس فاميلي مي گويند، از 60 سال قبل كه درياني ها آمدند تهران، پشت هم در آمدند. يعني وقتي يك شخصي آمده تهران، فروشگاهي را افتتاح كرده، احتياج به نيرو داشته، چند نفر از همشهري هايش را آورده و اين مغازه را رشد داده است.
اين وسط يك نفر شاخص مي شود، حتي خيلي ها آمدند داماد آن آقاي شاخص شدند، آمدند و يك فاميل ديگر در آن فاميل اول ايجاد كردند. چون آن فرد شاخص مي خواسته فروشگاهي رشد داشته باشد، يا همان شاگرد را در مغازه اول شريك كرده، يا ديده آن شاگرد رشد كرده، حالامي خواهد پيشرفت كند.
فرد شاخص به عنوان كسي كه كمك كرده شاگردش مغازه دار شود، در خريد به او كمك مي كند و بعضا خودش هم در مغازه جديد سهامدار مي شود.

چند مغازه درياني در تهران وجود دارد؟
حدودا 600 تا 700 فروشگاه شاخص درياني در تهران است.
وقتي يك درياني به تهران مي آيد و مي خواهد وارد اين صنف شود، اول بايد روابط عمومي بياموزد. مشتري را مي شناسند و بعد با او ارتباط برقرار مي كنند، با خودش حال و احوال مي كنند، احوال خانواده اش (كه مي شناسند) را مي پرسند و…
درياني ها يك ويژگي ديگر هم داشتند، ديده ايد در برخي از فروشگاه ها و واحدهاي صنفي مي نويسند«از دادن وجه دستي معذوريم»، درياني ها براي مشتري هايشان از اين مساله معذور نبودند. چون مشتري و خانواده اش را مي شناسند، در صورت نياز مشتري، سريعا به او پول دستي قرض مي دهند، خب، همين كار ممكن است كار بزرگي هم به نظر نرسد، اما آن مشتري را براي هميشه جذب مي كند.

فقط درياني ها در كار سوپرماركت ها هستند يا ساير شهرستان ها هم در اين صنف و اصناف مرتبط با آن وارد شدند؟منطقه يي حوالي سلماس است، در آنجا يك قشري هستند كه بيشتر در كار يخچال هاي سوپرماركت ها وارد شدند و قدرتمند هم هستند. بينيسي ها در كار لوازم التحرير هستند، البته بينيسي ها كارخانه درنا را هم دارند.
قشر ديگري هستند كه خامنه يي ها و شبستري ها هستند. خامنه يي ها و شبستري ها بيشتر در كار هاي فكري و تحصيلي وارد شدند و شعرا و اديبان زيادي از منطقه خامنه و شبستر داريم. اينها در كارهاي دفتري، اداري و… تخصص بيشتري دارند. از خامنه و شبستر كه بگذريد، منطقه يي هست به نام دريان، اين قشر، قشر زحمت كش هستند، اينها سختكوش تر از ساير همجواران خود هستند. منطقه كوهستاني است و مردمش را به خاطر زراعت در كوهستان سختكوش بار آورده. درياني ها هم كه به تهران آمدند، از اول سراغ سوپرماركت ها رفتند.

به نظر مي رسد فرهنگ خريد مردم دگرگون شده، 70-60سال قبل مردم سير به سير بنشن مي خريدند، خريدها كوچك و مكرر بود، اما امروز چطور است، آيا با وجود و توسعه فروشگاه هاي زنجيره يي اميدي به تداوم حيات شما هست؟
خريد براي ما ايراني ها تفريح است. شما در اين فروشگاه هاي جديد كه مي رويد مشتري مستقيم با صندوق طرف است. صندوقدار او را نمي شناسد و اصلابرايش مهم نيست. ايراني دوست دارد جايي كه از آن خريد مي كند به او احترام بگذارد، وقتي آخر شب، خسته از سر كار بازمي گردد فروشنده تحويلش بگيرد.
شما در تمام فروشگاه هاي زنجيره يي كه مي رويد، برخورد با صندوقدار است، اما در ياران دريان، حتي پاي صندوق هم خود صاحب مغازه پاي صندوق است و شما را مي شناسد.

فروشگاه هايي مثل شهروند و رفاه و اتكا در سال هاي دور هم حضور داشتند، اما به نظر مي رسد ورود هايپراستار به بازار، موضوع جديد و متفاوتي است، امروز براي حفظ جايگاه تان چه خواهيد كرد؟
ما روزي كه هايپر آمد، از مديريت سايه خودمان خارج شديم. از اسفند 83 ، نخستين فروشگاه خصوصي ايران را به نام خودمان ثبت كرديم. ديدگاه حاج آقا (پور مطعلب، رييس هيات مديره) و ساير اعضاي بزرگ درياني ها، پيش تر سنتي بود. شما مي دانيد ديدگاه هاي سنتي به سختي با ديدگاه هاي مدرن ارتباط برقرار مي كنند. ما آمديم و با اعتمادي كه به ما كردند، نيروهاي با طرز فكر جوان تر را با نگاه سنتي يك تلفيقي ايجاد كرديم و استارت واقعي ياران دريان را از تقريبا 21 ماه قبل زديم.
الان 74 شعبه زنجيره يي ياران دريان داريم كه بزودي 80 شعبه خواهد شد، از سوي ديگر، شعبات كوچكمان را جمع مي كنيم، سعي مي كنيم شعبات بزرگ تر را ايجاد كنيم كه بتوانيم خدمات بهتري به مصرف كننده بدهيم.

در برابر فروشگاه هاي زنجيره يي با پشتوانه هاي دولتي و شبه دولتي همچنين فروشگاهي چون هايپر، فكر مي كنيد شانسي داشته باشيد؟
تهران شهر بزرگي است، اينكه شما مي بينيد در اروپا و امريكا و… فروشگاه زنجيره يي بزرگ خوب فروش مي كند را ما هم قبول داريم، اما فرهنگ خريد آنها با ما فرق دارد. شما هيچ وقت نمي توانيد از شميران براي يك خريد ساده تا انتهاي بلوار فردوس برويد و يك خريد را انجام بدهيد. خريد كلي را شايد برويد، اما براي خريد جزيي نمي رويد. ما دوست داريم شهروند، رفاه و… موفق باشند. بالاخره برند هاي ايراني هستند و رقيب خوب، هميشه خوب است. ما از رقابت اصلانمي ترسيم، خيلي هم خوشحاليم كه هايپر آمده. اما دوست داريم اين (برند ايراني) يك پيشرفتي بكند.

شهروند الان 24-23 شعبه در تهران دارد. برخي از شعبات مثل بيهقي، جلال آل احمد، فرمانيه و… واقعا از ساير فروشگاه ها خيلي سر است، اما آيا شهروند توانسته رشد داشته باشد؟
شايد شهروند به دليل خصوصي نبودن انگيزه چنداني نداشته باشد، اما هايپراستار خوب توانست توجه مشتريان را جلب كند!

يك موقع درباره علل اقتصادي و فني و… حرف مي زنيم. اما همه ماجراي هايپر اين نبود، هايپر رشد خوبي كرد، درست است، اما علت هاي مختلفي وجود دارد، يكي از موضوعات اين است كه ما به دليل مشكلات اقتصادي كه در كشورمان است، مردم ما كه به كشوري مثل دوبي مي روند و Carrefour را مي بينند به ديده يك حركت نو مي بينند، وقتي هايپراستار آمد، از اين هيجان زده شدند، مي گويند ساختمانش عين ساختمان دوبي است و… اين به خاطر اين است كه مردم ما وقتي يك چيز نويي مي بينند همه را مي كشد آنجا، من دوست دارم شهروند هميشه اول باشد. چون شهروند برندي است كه مي توانست در ايران موفق باشد، البته من در مقامي نيستم كه بخواهم ريشه يابي كنم، اما دوست داشتم به جاي برند هاي خارجي، برند ايراني برد كند! الان رفاه و اتكا مي گويند ما بزرگ ترين فروشگاه هاي زنجيره يي ايران هستيم. كجاييد؟ چرا ديده نمي شويد؟ چرا همه از لحاظ پرداخت ها و قراردادها از شما ناراضي هستند؟

اين تمام ماجرا كه نيست: فروشگاه هاي جديد امروزي تخفيف هاي خوبي هم مي دهند!
ما هم در ياران دريان تخفيف داريم. هر ماه يك هفته كالاهايمان را در فروشگاه ها به قيمت خريد مي دهيم. شعارمان اين است كه سود بيشتر در فروش بيشتر است، نه گران فروشي.
الان به فروشگاهي كه تازه در جام جم و پاسداران افتتاح كرديم برويد مي بينيد كه تمام قيمت ها 10 تا 15 درصد زير قيمتي است كه روي اجناس درج شده است.

درباره نارضايتي توليد كنندگان از نحوه خريد فروشگاه هاي زنجيره يي گفتيد و اينكه شما تخفيف هاي خوبي مي دهيد، فروشگاه هاي بزرگ با خريد هاي بزرگ، تخفيف هاي بزرگ هم مي گيرند و در نتيجه مي توانند اجناس را با سود خوب زير قيمت بازار عرضه كنند، شما چه كار مي كنيد؟
تنها فروشگاهي كه نقد خريد مي كند ياران دريان است.

حتما مي دانيد پشت سر درياني ها شايعاتي هم هست، از ارتباطات مافيايي گرفته تا جو فوق العاده دروني، در اين باره توضيحي داريد؟ سوپرماركت داران زيادي هستند كه مي گويند درياني ها وقتي قصد مي كنند، مثلايك سوپرماركت خوب را با ساز و كاري منحصر به فرد زمين مي زنند!
ارتباط مافيايي به معني زمين زدن نه… ولي ارتباطاتي هست. درياني ها در اين شغل خيلي خبره هستند. من خاطرم هست يكي از برند هايي كه گفتيد نزديك يكي از شعب ما باز شد، اما بعد از سه ماه عملابسته شد، ما آنجا هيچ حركتي در جهت زمين زدن آن فروشگاه انجام نداديم. اين مشتري است كه تعيين كننده آخر داستان مي شود.

با تمام مباحثي كه مطرح كرديد، با نگاهي به مشتريان فروشگاه هاي زنجيره يي، به نظر مي رسد فرهنگ و ذايقه خريد مردم تفاوت كرده. ديگر در شمال تهران و حتي مناطق متوسط تهران، مشتريان به دنبال خريد از فروشگاه آشنا نيستند. اگر غير از اين فكر مي كنيد و ادله يي داريد بفرماييد، ضمن اينكه بگوييد در كجاي تهران سرمايه گذاري بيشتري كرديد، بالاخره تهران يك كلان شهر است با فرهنگ هاي خريد گوناگون!
ما در شمال هستيم يعني بيشتر شعب ما در مناطق يك، دو و سه هستند. داريم به آهستگي در منطقه 10 و 11 هم شعبه مي زنيم. ديد ما اين است كه بايد به كل تهران خدمت برسانيم.

سوپر ماركت هاي درياني در تهران كار خودشان را مي كردند، چه شد كه دور هم جمع شديد و قصد كرديد اتحاديه و فروشگاه زنجيره يي راه بيندازيد؟
سال 83 درحسينيه يي پشت اداره گذرنامه در خيابان پاتريس لومومبا، بزرگان درياني تصميم گرفتند يك اتحاديه جدي تري داشته باشند. در آن تاريخ در آن حسينيه حدودا 500 سوپر ماركت آمدند و عضو اين مجموعه شدند، چون كار شركتي درياني ها زياد انجام نداده اند، خواه ناخواه سيستم به سوي يك شركت پخش پيش رفت، تا سال 85، سال 85 آمديم و ايده را عوض كرديم. اما تا سال 87 نتوانستيم ايده فروشگاه هاي زنجيره يي را عملي كنيم. ايده تبديل به پخش شده بود، الان هم يك پخش قوي است. اما الان طي دو سال اخير حدود 70-80 فروشگاه را عضو كرديم.
طرحي كه من پيشنهاد دادم اين بود كه با 500 فروشگاه نمي توان كنار آمد، اول با 7 فروشگاه و فروش برند هاي پر فروش آغاز كرديم.

كالاهاي پرفروش؟ طبيعتا هر فروشگاهي تمايل دارد برندها را به مشتري عرضه كند، اما چرا آنقدر شما روي برندهاي پرفروش تاكيد داريد؟
چون ما با هر كالايي نمي توانيم قرارداد ببنديم. با برندهاي اف ام سي جي شروع كرديم. چون ما فضاي كافي براي فروش همه كالاها نداريم، يعني ما با هر كالايي نمي توانيم قرارداد ببنديم. علت دارد. وقتي كالايي، كالامي شود در مغازه هاي ما، خيلي سخت است اين كالارا از مردم بگيريد. وقتي مثلايك نوشابه در فروشگاه هاي ما برند مي شود، خيلي سخت است شما ذايقه مردم را عوض كنيد.
يا وقتي يك شامپو به موي شما ساخته، به هيچ عنوان حاضر نيستيد اين را تغيير بدهيد. ما روي اين موضوع كار كرديم، كميته يي را تشكيل داديدم و كالاهايي را مشخص كرديم. سه تن از اين عزيزان عضو كميته از مديران فروشگاه هاي ما هستند، در قراردادهايمان، با نظارت نماينده شركت با برند هاي تندفروش قرارداد امضا كرديم. در اين دو سال شايد تنها 46 قرارداد بستيم. در صورتي كه يك مورد كوچك هايپراستار بالاي 4600 قرارداد است يا شهروند بالاي هزار قرارداد است.

شما كه حجم قراردادهايتان اينقدر كم است و از سوي ديگر با برند هاي پرفروش و معروف كه قاعدتا نيازي به تخفيف دادن براي مطرح شدن ندارند قرارداد مي بنديد، پس چطور تخفيف هايتان را مي توانيد با امثال شهروند و اتكا و رفاه برابر كنيد؟ از سود خودتان كم مي كنيد؟
خير، هيچ فروشگاه زنجيره يي در ايران نقد خريد نمي كند، ما نقد خريد مي كنيم و اين خودش يك امتياز است. تخفيف هاي خيلي خاصي را ما از توليد كنندگان بابت همين خريد نقدي براي هم فروشگاه و هم مصرف كننده مي گيريم.
مثال ميزنم، اگر ما از تكدانه (كه آن هم براي درياني هاست) يك درصد تخفيف را به خاطر خريد نقدي مي گيريم، نصف بيشتر آن درصد را تخفيف كالاقرار مي دهيم براي مصرف كننده. كاري كه هايپر انجام مي دهد و شهروند هم به تازگي انجام مي دهد.

همين مي شود كه ما مي توانيم با شهروند و رفاه و… رقابت كنيم! ما خدمات را جايي ارايه ميدهيم كه نزديك محل زندگي است و هزينه سوخت ندارد، بنابراين هزينه سربار خانوار را پايين مي آوريم. از سوي ديگر نسل جديد درياني ها، تحقيقاتي را روي تعداد خريداران ياران دريان و ذايقه مصرفي آنها (نوع برندها) آغاز كرده است. مجموعا شرايط مان را با وجود محدوديت هايي كه داريم، با فروشگاه هاي بزرگ برابر كرديم، علاوه بر آن مشكل فاصله را هم حل كرديم.

جز سوپرماركت داري، در ساير صنوف هم وارد شديد. شنيده مي شود در برخي از صنايع غذايي هم نقش بازي مي كنيد.
بله، اكثر برندهاي چاي براي درياني هاست: چاي عقاب، چاي بلدرچين، چاي دنيا، چاي شهرزاد، چاي جهان. كيك آشنا، دريان دشت، دريان لبن، تكدانه، خمير بازي آريا، چاشني و…

ماجراي اجاره مغازه با جنس بين درياني ها چيست، چه فرقي با ساير اجاره ها دارد؟
كسي كه سوپر ماركت اجاره مي كند، طبيعتا جنس هم لازم دارد، به همين دليل مغازه يي را كه اجاره مي دهند، اقلام ريز را با لحاظ كردن تاريخ مصرف (مدت باقي مانده) محاسبه مي كنند و پرداخت مي كنند. پول اجاره را هم بايد حساب كنند.

اجناس معمولاچقدر ارزش دارند؟
مثال مي زنم، يك مغازه صد متري، لااقل 100 تا 120 ميليون تومان بايد جنس داشته باشد، خب، مغازه دار نمي تواند اين را حراج كند، عقلاني نيز نيست. بنابراين به متقاضي اجاره يا خريد مغازه واگذار مي كند.

درباره اجناس، قيمت و شرايط آنها را چه چيزي تعيين مي كند، برند، ايراني يا خارجي بودن يا …؟
تاريخ مصرف مهم ترين شرط است، نبايد مدت باقي مانده كم باشد، بررسي هايي نظير اين انجام مي شود.

مي گويند برخي پخش ها در بلند كردن يا زمين زدن يك برند در سوپرماركت ها ايفاي نقش مي كنند؟
برند در كار ما نيست، خيلي فني و اختصاصي است.

مشتريان حتما مي بينند كه يك باره يك برند نوشابه در همه مغازه ها ناياب مي شود يا يك برند نوشابه يك باره در همه جا وارد مي شود، اينجا چه اتفاقي مي افتد؟
اين خيلي به ندرت پيش مي آيد، الان اكثر شركت ها پخش دارند. هزينه پخش خيلي بالاست، خود ما هم زياد مايل به داشتن پخش نيستيم.

درياني ها شركت پخش هم دارند، حالاكه بحث به اينجا كشيد بگوييد چرا پخش هزينه دارد، هزينه هايش چيست؟
هزينه ويزيتور، هزينه توزيع، هزينه انبارداري، هزينه انبار، هزينه كارگر ها، مرجوعي كالا، خداي ناكرده ضايعات انبار، در حال حاضر سوخت هم هزينه مهمي است.
از سوي ديگر در تهران موضوع مهمي كه وجود دارد اين است كه خيلي از فروشگاه ها كه شب از پخش بار مي گيرند، صبح نيستند. همه ميدانند، هزينه پخش در تهران خيلي زياد است و خيلي از شركت ها دوست دارند از زير هزينه پخش فرار كنند.

سوپرماركت ها چقدر روي كالاهايشان سود مي كشند؟
متوسط 10 درصد.

حداكثر و حداقل سود چقدر است و براي چه كالاهايي؟
تنقلات خارجي مثل آدامس، شكلات و… كالاهاي لوكس سود خوبي دارد. ولي چيزي كه مردم روزانه مصرف مي كنند مثل لبنيات، ماكاروني، نوشابه، انواع مواد شوينده و… معمولا10 الي 12 درصد بيشترسود ندارد. تنقلات و كالاهاي لوكس اما 20 تا 25 درصد سود دارند ولي مشكل اين است كه مثل كالاهاي پرمصرف فروش ندارند.

———————–
این مطلب در روزنامه اعتماد، شماره 2212 به تاريخ 25/4/90، صفحه 1 (صفحه نخست) منتشر شد

—————-

این مطالب در پرونده ای در همشهری ماه، شماره 80، مورخ مرداد 1390،  تحت عنوان کلی: “امپراتوری دریانی ها” از صفحات 116 تا 125 منتشر شد.  برای دیدن عناوین پرونده روی آنها کلیک کنید:

رمضان و بي‌آماري مطلق قيمت ها

۲ مرداد ۱۳۹۰ بدون دیدگاه
رمضان و بي‌آماري مطلق قيمت ها
امير هادي انواري
به ماه رمضان نزديك مي‌شويم. از قديم، دو شب در ايران براي سفره‌ها حكم كابوس را داشته؛ شب عيد نوروز و شب ماه مبارك رمضان. در اين مقاطع است كه هميشه قيمت مواد غذايي تغيير مي‌كرده و مي‌كند، موضوع هم ارتباطي به دولت‌هاي هفتم و هشتم و نهم و… حتي يازدهم هم ندارد. مكانيزم بازار مي‌گويد افزايش تقاضا يا كاهش عرضه هميشه مي‌تواند روي بازار تاثيرگذار باشد. امروز حدودا يك هفته به آغاز ماه مبارك رمضان باقي مانده و درست در همين زمان، انتشار آمار قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي متوقف شده است. پيش از اين بانك مركزي اين آمار را به صورت هفتگي منتشر مي‌كرد، حال اينكه اين آمار چقدر با قيمت‌هاي مغازه‌ها و فروشگاه‌هاي گوناگون تفاوت داشت، خود بحث مفصل‌تري داشت، اما به هر سو اين آمار خوب يا بد، از سال‌ها قبل ارايه مي‌شد. اما از هفته منتهي به 27 خرداد، كمتر از يك ماه مانده به ماه مبارك و در زماني كه قيمت خوردني‌ها بطور متوسط بر اساس همان آمار افزايش 180درصدي نشان مي‌دادند بي‌سر و صدا انتشار آمار مزبور متوقف شد؛ توقفي كه تاكنون نيز ادامه دارد. ما درباره آمارهاي مربوط به بخش صنعت (كه بعضا نهايتا تا سال 88 ارايه شده‌اند و حدودا دو سال است آمار جديدي داده نمي‌شود) صحبت نمي‌كنيم، همان قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي هم ديگر ارايه نمي‌شود. سوال اينجاست كه مگر شرايط بحراني به وجود آمده كه بانك مركزي از ارايه اين آمار خودداري مي‌كند. پاسخي معمول داده مي‌شود كه از اين پس مركز آمار مسوول ارايه آمارها شده است؛ خب در مركز آمار هم قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي داده نمي‌شود. در واقع گزارشي به نام «قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي» اصولا از 27 خرداد به اين سو به فراموشي سپرده شده است و عجيب آنكه اين فراموشي درست در شب ماه رمضان اتفاق افتاده است. در حالي كه همزمان با انتقال مسووليت انتشار آمارهاي اقتصادي از بانك مركزي به مركز آمار، چند هفته‌يي مي‌شود كه برخي آمارهاي هفتگي و… پا در هوا باقي مانده‌اند، محمود بهمني، رييس كل بانك مركزي هفته گذشته در ششمين گردهمايي اعضاي شوراي گفت‌وگوي دولت و بخش خصوصي، از اعلام آمارهاي غيرواقعي از وضع اقتصاد كشور انتقاد كرد و خطاب به كساني كه آمارهاي كشور را زير سوال مي‌برند، گفت: كاري نكنيد كه سازمان‌هاي كشور، از ترس اينكه زير سوال بروند، از اعلام آمارهاي واقعي خودداري كنند، زيرا اين امر لطمه‌ جدي به اقتصاد كشور وارد مي‌كند. بهمني در حالي چنين موضع‌گيري كرده است كه هيچ توضيحي درباره انتقاد‌هاي مجلس نداده و در واقع اين عبارت «كاري نكنيد كه سازمان‌هاي كشور، از ترس اينكه زير سوال بروند، از اعلام آمارهاي واقعي خودداري كنند» به ظاهر نوعي تهديد است. سوال اينجاست كه مگر رسانه‌ها مي‌توانند جز آمارهاي رسمي روي آمار ديگري تحليل ارايه دهند و آيا در هفته‌هاي گذشته آماري باقي مانده كه رسانه‌ها «كاري نكنند»! امروز مهم‌ترين نياز يك رسانه اقتصادي با توجه به نزديكي ماه رمضان، همان قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي است كه اصلا وجود ندارد كه بتوان روي آن تحليلي ارايه كرد. اين دغدغه روزنامه‌نگاران يا اصحاب رسانه يا لفظ ناشايستي كه برخي مديران براي رسانه‌هاي منتقد تحت عنوان «سياه نمايي» به كار مي‌برند نيست، اين دغدغه يحيي آل‌اسحاقي است كه از ابتدا تا به حال در خدمت اقتصاد جمهوري اسلامي ايران بوده و دست بر قضا پايگاه سياسي‌اش هم از محافظه‌كار‌ترين جناح‌هاي سياسي كشور يعني موتلفه اسلامي است. چهره‌يي مثل يحيي آل‌اسحاق هم در آخرين نشست هيات نمايندگان اتاق بازرگاني تهران از عدم عدالت اطلاعات اقتصادي گله كرده بود، همين دغدغه را هم دكتر نهاونديان چهره نزديك به ديگر اصولگراي مشهور كشور يعني لاريجاني مطرح كرد.

بهمني در حالي چنين موضع‌گيري كرده است كه هيچ توضيحي درباره انتقاد‌هاي مجلس نداده و در واقع اين عبارت «كاري نكنيد كه سازمان‌هاي كشور، از ترس اينكه زير سوال بروند، از اعلام آمارهاي واقعي خودداري كنند» به ظاهر نوعي تهديد است.

سوال اينجاست كه مگر رسانه‌ها مي‌توانند جز آمارهاي رسمي روي آمار ديگري تحليل ارايه دهند و آيا در هفته‌هاي گذشته آماري باقي مانده كه رسانه‌ها «كاري نكنند»! امروز مهم‌ترين نياز يك رسانه اقتصادي با توجه به نزديكي ماه رمضان، همان قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي است كه اصلا وجود ندارد كه بتوان روي آن تحليلي ارايه كرد.

به ماه رمضان نزديك مي‌شويم. از قديم، دو شب در ايران براي سفره‌ها حكم كابوس را داشته؛ شب عيد نوروز و شب ماه مبارك رمضان. در اين مقاطع است كه هميشه قيمت مواد غذايي تغيير مي‌كرده و مي‌كند، موضوع هم ارتباطي به دولت‌هاي هفتم و هشتم و نهم و… حتي يازدهم هم ندارد.

مكانيزم بازار مي‌گويد افزايش تقاضا يا كاهش عرضه هميشه مي‌تواند روي بازار تاثيرگذار باشد. امروز حدودا يك هفته به آغاز ماه مبارك رمضان باقي مانده و درست در همين زمان، انتشار آمار قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي متوقف شده است. پيش از اين بانك مركزي اين آمار را به صورت هفتگي منتشر مي‌كرد، حال اينكه اين آمار چقدر با قيمت‌هاي مغازه‌ها و فروشگاه‌هاي گوناگون تفاوت داشت، خود بحث مفصل‌تري داشت، اما به هر سو اين آمار خوب يا بد، از سال‌ها قبل ارايه مي‌شد.

اما از هفته منتهي به 27 خرداد، كمتر از يك ماه مانده به ماه مبارك و در زماني كه قيمت خوردني‌ها بطور متوسط بر اساس همان آمار افزايش 180درصدي نشان مي‌دادند بي‌سر و صدا انتشار آمار مزبور متوقف شد؛ توقفي كه تاكنون نيز ادامه دارد.

ما درباره آمارهاي مربوط به بخش صنعت (كه بعضا نهايتا تا سال 88 ارايه شده‌اند و حدودا دو سال است آمار جديدي داده نمي‌شود) صحبت نمي‌كنيم، همان قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي هم ديگر ارايه نمي‌شود. سوال اينجاست كه مگر شرايط بحراني به وجود آمده كه بانك مركزي از ارايه اين آمار خودداري مي‌كند. پاسخي معمول داده مي‌شود كه از اين پس مركز آمار مسوول ارايه آمارها شده است؛ خب در مركز آمار هم قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي داده نمي‌شود.

در واقع گزارشي به نام «قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي» اصولا از 27 خرداد به اين سو به فراموشي سپرده شده است و عجيب آنكه اين فراموشي درست در شب ماه رمضان اتفاق افتاده است. در حالي كه همزمان با انتقال مسووليت انتشار آمارهاي اقتصادي از بانك مركزي به مركز آمار، چند هفته‌يي مي‌شود كه برخي آمارهاي هفتگي و… پا در هوا باقي مانده‌اند، محمود بهمني، رييس كل بانك مركزي هفته گذشته در ششمين گردهمايي اعضاي شوراي گفت‌وگوي دولت و بخش خصوصي، از اعلام آمارهاي غيرواقعي از وضع اقتصاد كشور انتقاد كرد و خطاب به كساني كه آمارهاي كشور را زير سوال مي‌برند، گفت: كاري نكنيد كه سازمان‌هاي كشور، از ترس اينكه زير سوال بروند، از اعلام آمارهاي واقعي خودداري كنند، زيرا اين امر لطمه‌ جدي به اقتصاد كشور وارد مي‌كند.

بهمني در حالي چنين موضع‌گيري كرده است كه هيچ توضيحي درباره انتقاد‌هاي مجلس نداده و در واقع اين عبارت «كاري نكنيد كه سازمان‌هاي كشور، از ترس اينكه زير سوال بروند، از اعلام آمارهاي واقعي خودداري كنند» به ظاهر نوعي تهديد است.

سوال اينجاست كه مگر رسانه‌ها مي‌توانند جز آمارهاي رسمي روي آمار ديگري تحليل ارايه دهند و آيا در هفته‌هاي گذشته آماري باقي مانده كه رسانه‌ها «كاري نكنند»! امروز مهم‌ترين نياز يك رسانه اقتصادي با توجه به نزديكي ماه رمضان، همان قيمت خرده‌فروشي مواد غذايي است كه اصلا وجود ندارد كه بتوان روي آن تحليلي ارايه كرد.

اين دغدغه روزنامه‌نگاران يا اصحاب رسانه يا لفظ ناشايستي كه برخي مديران براي رسانه‌هاي منتقد تحت عنوان «سياه نمايي» به كار مي‌برند نيست، اين دغدغه يحيي آل‌اسحاقي است كه از ابتدا تا به حال در خدمت اقتصاد جمهوري اسلامي ايران بوده و دست بر قضا پايگاه سياسي‌اش هم از محافظه‌كار‌ترين جناح‌هاي سياسي كشور يعني موتلفه اسلامي است. چهره‌يي مثل يحيي آل‌اسحاق هم در آخرين نشست هيات نمايندگان اتاق بازرگاني تهران از عدم عدالت اطلاعات اقتصادي گله كرده بود، همين دغدغه را هم دكتر نهاونديان چهره نزديك به ديگر اصولگراي مشهور كشور يعني لاريجاني مطرح كرد.

—————————

این مطلب در روزنامه اعتماد مورخ 2 مرداد 1390، صفحه 4 منتشر شد